بهائیت چیست؟
ادعاى ظهور امام دوازدهم
موضوع ادعاى (انا المهدى) صرفا به یاوه گوییهاى یک عده ورشکسته سیاسى محدود نمى شود و بر طبق روایات متعدد اسلامى قرار است تعداد زیادى افراد مغرض در دوران غیبت امام دوازدهم شیعیان و منجى عالم بشریت به دروغ ادعاى مهدویت کرده و هر یک عده اى را دور خود جمع کنند. اگر هم در این قسمت چیزى مینویسیم هدف اصلى آنست که من بعد هم مسلمانان گول افراد دروغگو و گروههاى مغرض را نخورند و در دسته کسانیکه در احادیث از آنها بعنوان گمراهان و در بدترین حالت مرتدین یاد شده است قرار نگیرند. حال اگر در بین حدود ده فرقه ایکه هر یک با ادعاى شخصى که خود را مهدى میدانست تشکیل شدند و البته بهاییت در همین چند فرقه هم جزو ضعیفترین ها بشمار مى رود انسانهایى باشند که واقعا بدنبال کشف حقیقتند میتوانند با خواندن این چند صفحه به کذب ادعاى سرانشان پى ببرند و ما را هم از دعاى خیر فراموش نکنند. و الا که چهار یا پنج میلیون بهایى که نمیتوانند گوشه جهنم را هم پر کند چه ارزشى دارد که انسان بخواهد وقتش را براى آنها تلف کند!
موضوع نسب آن حضرت: در تمام احادیث و روایات شیعه و سنى، بالاتفاق ایشان را مهدى و از نسل حضرت ابا عبد الله علیه السلام میداننـد، لذا در نام، کنیه و نسب آنحضرت در تمام دنیاى اسلام توافق کامل وجود دارد. از طرف دیگر پیغمبر اسلام فرمودنـد "انى بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" یعنى بعثت ایشان براى آن بود که بالاترین مسایل اخلاق تبیین شود و راه رسیدن به بالاترین کمال نشان داده شود، و مساله خاتمیت ایشان از همه اهل بیت و شخص پیغمبر اسلام آنقدر روایات شده است که دیگر جاى شک و شبهه باقى نمانده است. لذا اگر کسى هم در این مدت غیبت ادعایى کرده حتى الامکان سعى در اثبات نسب مستقیم با امام یازدهم داشته یا لا اقل سعى کرده خود را از آن خاندان معرفى کند که کمى تقریب ذهنى براى مردم بوجود بیاورد که نکند وى همان حضرت مهدى باشد، کمتر گروهى پیدا مى شود که رهبرهایشان حتى ادعاى نسب غیر مستقیم با آنحضرت را هم نکردنـد و گستاخى را به حدى رسانده باشند که حتى پیغمبر جدید هم معرفى کنند. همانطوریکه توضیح میدهیم وجه تشابه همه این گروهها مسخ نمودن اعضاى خود میباشد. باید از دوران کودکى روى فکر آنها با موجى از تبلیغات به طورى نفوذ نمود که دیگر توان تصمیم گیرى و قدرت تفکر مستقل را از دست بدهند، طورى که چند نفر جاهل عقب افتاده دور و بر خودشان را همه جهان بداننـد و براى کسى که بعد از مثلا 160 سال با آنهمه خرج و تبلیغ در همه دنیـا فقط چند میلیون بى کار بى مصرف را که میخواهند به جاى نماز آواز بخوانند!! دور هم جمع کرده و خود الان در آتش دوزخ منتظر پیروانش است که به او ملحق شونـد، ارزش خدایى قائلنـد و تاثیر وجودش را جهانى میداننـد، و در مقابل چشمهایشان، حزب 1 میلیارد و چند صد میلیونى مسلمانان را که جهانى را تکان داده اند جمعیتى قلیل مى خوانند. مسخ تا جایى در آنها اثر گداشته که قدرت مقایسه اعداد 45 میلیون و یک میلیارد و چهارصد میلیون را از دست داده اند و گاهى حتى تعداد خود را اکثر جهان مى خوانند، لذا قرآن آنان را کر و کور و لال معرفى مى نماید. یا مثلا در چشمانشان، چند روز خوشى و ول گشتن به سبکى که دلشان مى پسندد، و جلسات ادعیه بى عمل و بى فایده و سراسر کفر آمیزشان، که چیزى جز مسخره کردن دین خدا نیست، و خود را جهانى و متفکر دانستن و احترام ظاهرى این چند روز دنیا آنهم در میان دار و دسته اى رو به انقراض، از اهم مسایل است ولى شعله هاى آتش دوزخ که نه یک روز و یک سال بلکه همیشگى و غیر قابل تحمل است، و به یقین محض به آن دچار خواهنـد شد همانطوریکه در این دنیا به جهل و عقب ماندگى و ذلت دچار شدنـد، برایشان مساله بى اهمیتى است. لذا مسلمین دستـور دارنـد آنها را به حال خود واگذارنـد تا در این دنیا در اوج ذلت و شکى که خدا در دلشان قرار داده منتظر سر انجام دردناک خود در آخـرت باشنـد، جایى که هیچیک از کسانى که فکر میکردنـد شفاعتشان خواهنـد کرد جایگاهى براى خود هم ندارنـد و حتى قادر به فرار از عاقبت دروغهایى که به خدا و پیغمبرانش نسبت دادنـد و قومى را بدین روش به آتش دایمى خدا ملحق کردنـد نیستنـد. ما مسلمانان منتظر امام زمانى هستیم که در قرآن ما و بیش از شش هزار حدیث که شیعه و سنى روایت کرده اند و به صراحت تمام نام و مشخصات ایشان را بیان نموده اند (القائم الحجه الامام محمد ابن الحسن العسکرى، هو الذى یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا) هستیم که قرار است جهان را از ظلم نجات بدهد، و دستورات دین اسلام را در تمام جهان پیاده کند و حکومت جهانى اسلام را بپا کند و قرآن را اجرا کند و بنام جدش محمد و حسین قیام کند، نه کسى که خودش هم نتواند نجات یابد، و سفارش کند که بعد از من هم منتظر منجى نباشیـد، خودتان با ظلم نجنگیـد، فقط صبر کنیـد خود مردم دنیا متوجـه نیاز به تعالیم بالاى من بشونـد، و نه یک دین دیگر که نه با تعالیم اسلام سنخیت دارد، نه علماى اسلام آنرا قبول دارند، نه مدعى آن معجزه اى آورده، نه نام وى با نامى که بیش از شش هزار حدیث معتبر از اهل بیت به آن وعده داده بودند شباهتى دارد، نه کارهایى که در راه از بین بردن ظالمین قرار بود انجام بدهد تمام کرد یا حداقل شروع نمود، نه تعالیمش با قرآن سازگارى داشت، نه اعجازى در کلام داشت بلکه تناقضات کلماتش الى ما شا الله زیاد بود.
وقتى در قرآن به آیه مبارکه (و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین) رسیدم به این معنى که تر و خشکى نیست که در قرآن نباشد مطمئن شدم که حتما راجع به گروهى که تحت عنوان بهائیت مسلمانان را فریب داده و براى خود قصر و تشکیلاتى راه انداخته اند نیز نشانه و آیاتى در قرآن وجود دارد. بالاخره به آیات زیر رسیدم:
سوره مدثر آیات 29 الى 31 : لواحه للبشر. علیها تسعه عشر.
ترجمه: (لوح دهنده است به مردم. بر اوست عدد نوزده.)
این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به کافر معاند با پیغمبر اسلام آمده و عاقبت وى را دوزخ و عذاب سخت بیان کرده اند. جالب استکه حسینعلى بها بواسطه اینکه نامه هایى که به مردم میداد الواح نامید لواحه یعنى لوح دهنده بوده است و از همه مهمتر اینکه عدد نوزده عدد رسمى بهاییت است. تعداد ماههاى سال؛ تعداد روزهاى ماه؛ مقدار مهریه زنان؛ مقدار جزاى نقدی؛ همگى نوزده است و نوزده مطابق لفظ بهایى است. این آیات و آیات قبل و بعدش در توصیف دوزخ آمده اند. عجب دلالتى بر آتش و اهل آتش!
شاید با یافتن آیه مذکوره دوباره به این حقیقت پى ببریم که این قرآن معجزه اى جاوید است که هر لحظه و هر روز با بیان نکاتى گرانبها از جدیدترین یافته هاى پزشکى و علمى گرفته تا پیشگویى حوادث آیندگان جلوه اى از وحى الهى از آن خارج و منتشر میگردد. درباره بهائیت هم یک نکته را متذکر میشوم. قرآن بیش از شش هزار آیه دارد. بهائیها مانند کسى که چیزى براى از دست دادن نداشته باشد هر روز آیه اى از قرآن را دستخوش هجوم قرار داده و در جمعهاى خصوصى خودشان به استهزا گرفته اند که شنیده اى فلان آیه هم در قرآن در تأیید امر بهایى است. به نمونه هایى از این موارد اشاره میکنیم:
سوره هود آیه 7 : و هو الذى خلق السماوات و الارض فى سته ایام و کان عرشه على الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا. و لئن قلت انکم لمبعوثون من بعد الموت لیقولن الذین کفرو: ان هذا الا سحر مبین
ترجمه آیه: و او خدایى است که آسمانها و زمین را در مدت 6 روز آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را آزمایش کند که عمل کدامیک از شما بهتر است. و اگر بگویى: حتما بعد از مرگ زنده خواهید شد همانا کافران خواهند گفت: این سخن جز سحرى آشکار نیست.
تفسیر بهاییت: حسینعلى بها پس از استقرار در عکا از طرف مریدان باغى عایدش شد که خود آنرا باغ فردوس نامیده بود و در آنجا نهرى روان بود. فرمان داد تختى چوبین بر روى نهر زدند و مریدان آنرا مفروش گرداندند. وى هر هفته یکى دو روز در آن باغ رفته ناهار بر سر تخت میخورد و حوله بر سر کشیده خواب قیلوله مینمود. روزى دو برادر و چهار پسر خود را صدا زده آنان را فرمان داد تا اهل بها را خبر دهند که راز این آیه که گفته (و کان عرشه على الماء) امروز بر ملا شد که مقصود این خدا و این نهر آب و این تخت است.
سوره اعراف آیه 160 : و قطعناهم اثنتى عشره اسباطا امما و اوحینا الى موسى اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتى عشره عینا قد علم کل اناس مشربهم و ظللنا علیهم الغمام و انزلنا علیهم المن و السلوى .کلو من طیبات ما رزقناکم و ما ظلمونا و لکن کانو انفسهم یظلمون.
ترجمه: قوم موسى را به دوازده گروه منشعب کردیم که هر گروه طایفه اى باشند و چون امت موسى از او آب خواستند به موسى وحى کردیم عصاى خود را به زمین بزن. آنگاه دوازده چشمه آب از آن سنگ جارى شد و هر قبیله اى چشمه آب خود را شناخت. و ما بوسیله ابر بر سر آنها سایه انداختیم و نیز براى آنها ترنجبین و مرغ فرستادیم. گفتیم از روزیهاى پاکیزه اى که به شما داده ایم تناول کنید. و آنها بر ما ستم نکردند بلکه بر خودشان ستم کردند.
تفسیر بهاییت: (در یکى از احادیث جعلى این مضمون نوشته شده که مراد از موسى در این آیه حضرت محمد و مراد از عصا حضرت على است و مراد از دوازده چشمه هم دوازده امامند . این حدیث هم به دلیل اینکه آیه از محکمات است و موردش مشخص و نامها هم آمده است قابل قبول نیست و معارض با قرآن است و معلوم است کسانیکه بعدا خواسته اند بگویند معجزه حضرت موسى اژدها کردن عصا نبوده بلکه اینها تمثیل است و منظور عصاى امر است! و بدین ترتیب خود را از زیر بار معجزه آوردن معاف کنند این احادیث را هم پیدا کرده و استناد میکنند. در هر صورت این حدیث اگر معارض با نص صریح قرآن هم نبود بدلیل ضعف سند روایت از درجه اعتبار ساقط بود؛ و جالب اینکه استفاده ایکه در اینمورد از این حدیث شده به فرض اینکه این حدیث واقعیت هم داشت کاملا بى منطق است.) جناب تئوریسن بهاییت در تفسیر این آیه و با استناد به این حدیث گفته بود: چون حضرت امیر عصا و دوازده چشمه دوازده امام هستند پس نتیجه عدد سیزده به دست مى آید پس باب امام سیزدهم است. جالب آنکه باب خودش خود را همان مهدى و امام دوازدهم میدانست! از طرف دیگر در این سوره در پایان داستان موسى علیه السلام تأکید کرده که این داستان همان داستانى است که درباره زندگانى پیغمبران و اقوام مختلف در جاهاى مختلف قرآن ذکر شده است.
سوره اسرى آیه 78 : اقم الصلوه لدلوک ااشمس الى غسق اللیل.
ترجمه: نماز را بر پا دار از زوال آفتاب تا تاریکى کامل شب (اشاره به وقت نمازهاى پنجگانه)
تفسیر بهاییت: (کتاب بحر العرفان) غسق اللیل یعنى سال 1260 و معنى آیه این است که تا سال 1260 نماز بخوان و بعد از آن خود را آزاد بگذار.توضیح: بى خیال بابا. این یکى را گذاشته بودم براى خنده
سوره انبیا آیه 29 : و من یقل منهم انى اله من دونه فذلک نجزیه جهنم. کذلک نجزى الظالمین.
ترجمه: و هر کس از آنها بگوید: منم خدایى غیر از او پس چنین کسى را دوزخ پاداش میدهیم و چنین مزد میدهیم ستمکاران را.
بهاییت: حسینعلى بها در پاسخ به این آیه محکم چندین بار گفتند: اننى انا الله .لا اله الا انا. من در مناظره ایکه با یکى از مبلغین کردم که البته فکر نمیکرد من ادعاهاى مکرر میرزا علیمحمد و میرزا حسینعلى را درباره خداییتش دیده باشم این ادعاى باب را با ادعاى امام زمانیش و ادعاى بندگیش و ادعاهاى دیگرش در کنار هم گذاشتم و گفتم اینها نشانه عدم صداقت یک نفر است. بالاخره تکلیفش چه میشود. ایشان کیست؟
یک لحظه خودتان را جاى چنین مبلغى بگذارید و فکرش را بکنید که اینجا چه عکس العملى نشان خواهید داد؟ چند حالت ممکن است: یا انسانى منطقى و بدنبال حقیقتید که نتیجه اش مشخص است. یا به صدق ادعاهاى طرف مقابل شک مى کنید و از وى مى خواهید حرف هایى را که زده است با کتب اصلى باب و بها اثبات نماید که طرف هم ملزم مى شود از روى متون اصلى حرفش را به شما ثابت نماید. ممکن هم هست که براى شما شبهه تحریف کتب پیش بیاید که به راحتى و با کمى تلاش میتوانید کتب اصلى را از مشوولانى که به آنها اعتماد کامل دارید تقاضا کنید و به دست آورید.
حالت غیر ممکن، در مورد مناظره من واقع شد و آه تأسفبار منرا براى آینده نه چندان دور فرد مخاطبم در بر داشت. غرور ناشى از جهل و نادانى و ناسپاسى و کفران نعمت در جثه اى ضعیف ولى با بارى گران و روح پاک که امانتى الهى است در جسمى آلوده به خیانتکارى و شرک!! جوابیه اش این بود: (جناب باب چهار مقام مختلف داشتند. یکبار در مقام بندگى بودند و آن صحبت را کردند؛ بار دیگر مقام امامى بار دیگر مقام خدایى و ... .) واقعا که!
سوره حج ایه 41 : الذین ان مکناهم فى الارض اقامو الصلوه و آتو الزکوه و امرو بالمعروف و نهو عن المنکر و لله عاقبه الامور.
ترجمه: همانهایى که اگر به آنها در روى زمین قدرت بدهیم نماز به پا میدارند و زکات میدهند و دیگران را به کارهاى خوب سفارش میکنند و از کارهاى زشت باز میدارند و سر انجام کارها براى خداست.
حضرت باقر علیه السلام: (نقل از تفسیر قمى) این آیه در شأن آل محمد نازل شده و در آخر الزمان روح این آیه ظهور میکند در مهدى این امت علیه الصلوه و السلام که چون قائم آل محمد قیام نماید در مشرق و مغرب عالم تصرف و تملک نماید و همه را به دین اسلام در آورد و بدعتها را زایل سازد و اصحاب بدعت را نابود نماید.
سوره قصص آیه 30 : و ان الق عصاک فلما رآها تهتز کانها جان ولى مدبرا و لم یعقب یا موسى اقبل و لا تخف انک من الامنین.
ترجمه: خداوند به موسى گفت: اینک عصاى خود را بیانداز تا قدرت ما را تماشا کنی. پس چون آنرا انداخت دید که میجنبد چنانکه گویا جان دارد یا صاحب روح است. پشت کرد براى فرار و دنبال عصا را نگرفت. خطاب آمد: اى موسى رو کن و مترس که تو در امانی.
بهاییت: (کتاب ایقان) معجزات این سوره و سوره هاى دیگر که درباره حضرت موسى آمده منظور از عصا عصاى امر خداست و دست وى که بیضا بود (و نور آن خیره کننده) منظور نور معرفت است یعنى عصا اژدها نشد و ید بیضاى موسى کنایه است.
توضیح: معلوم است که باید زیراب همه معجزات پیغمبران قبلى را بزنید. چون قرار نیست خودتان هم معجزه کنید! اصلا نباید اجازه میدادید اینهمه پیغمبران بیایند و معجزه بیاورند. باید چند هزار سالى زودتر این آئین جالب را تشریع میفرمودید.
سوره روه آیه 30: … و لا تکونو من المشرکین .من الذین فرقو دینهم و کانو شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون.
ترجمه: و نباش از مشرکین. آنها کسانى هستند که دین خود را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروه به آنچه نزد خودشان است از عقاید باطله شاد هستند.
رسول خدا (ص) : مراد از الذین فرقو دینهم اهل بدعت و ضلالتند از امت من که بعد از من بیایند و هر گناهى را توبه است مگر بدعت و ضلالت را که توبه براى آن نیست.
سوره سجده آیه 5 : یدبر الامر من السماء الى الارض ثم یعرج الیه فى یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون.
ترجمه: اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر میکند. سپس در روزى که مقدارش هزار سال است بسوى او باز میگردد.
بهاییت: (کتاب فرائد نوشته ابوالفضل گلپایگانى) : منظور از امر امر اسلام است که از آسمان بر زمین آمد و بعد از هزار سال بسوى آسمان میرود و نسخ میشود.
پاسخ: الف سنة در آیه فقط مثال براى تقریب ذهن است و مثلا در آیه اى دیگر مدت یک روز را بجاى الف سنه خمسین الف سنه آورده شده (تعرج الملائکه و الروح الیه فى یوم کان مقداره خمسین الف سنه مما تعدون) یعنى فرشتگان و روح در روزى که بحساب شما پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى آورند. حال اگر منظور از این عددها چیزى جز تقریب ذهنى بود پس یک نفر دیگر هم بعد از پنجاه هزار سال میتواند بیاید و بگوید روح اسلام امروز به آسمان رفت و نسخ شد و از حالا به بعد من پیغمبر و خدا و .... هستم! یعنى اگر ترجمه تعرج را در آن آیه نسخ بدانیم اینجا هم همان کلمه را داریم و جالب است که در هیچ جاى عربى این کلمه معناى نسخ نمیدهد. از طرفى امر هم هیچوقت اسلام نبوده است مخصوصا در این آیه که مشخص است تدبیر کردن براى دین نمى آید و براى کل امور عالم آمده است و در ضمن الف و لام در الامر مبین این است که کل امور مورد نظر است نه قسمتى از امور. ضمنا اگر هم بگوییم معناى این آیات متشابهات است پس باید تفسیر آنرا از امامان بخوانیم که قرآن ناطقند و الا من هم میتوانم خودم را با تفسیرى که خودم از قرآن مینویسم ثابت کنم. اول باید برادرى را ثابت کرد و بعد ادعاى ارثیه نمود. راستى گیریم که اسلام تمام شود و همه مسلمانها هم یا بمیرند یا قبول کنند اسلام تمام شد و نسخ شد؛ حالا کجاى این آیه دلالت بر ظهور باب و بها دارد؟!! اگر روزى هم این بلا مى آمد مگر انسانهاى پاک و دانشمند و باسواد کم هستند که برویم اینها را پیغمبر کنیم! ابوالفضل گلپایگانى در مقدمه فرائد مینویسد: انبیا خبر داده اند که دنیا به سبب دو ظهور اعظم کسوت جدید بپوشد و آلات حرب به ادوات کسب مبدل شود و سپس نتیجه میگیرد که این دو ظهور ظهور باب و بها است. ایشان اولا نمیگوید این خبر را از کجا پیدا کرده است. بعد هم ببینید آیا به سبب این دو ظهور تا امروز که نزدیک دویست سال از آن میگذرد دنیا کسوت جدید پوشیده و آلات حرب به ادوات کسب مبدل شده و گرگ و میش از یک مشرب مشروب گردیده اند؟ ایشان این ادعا را کرده در حالیکه پس از این دو ظهور دو جنگ جهانى یا میلیونها کشته از یک طرف و رقابتهاى تسلیحاتى و دهها جنگ جهانى دیگر از طرف دیگرى خانمان دنیا را بر باد داده است. چطور میگویید این اتفاق افتاده و آلات حرب به ادوات کسب مبدل شده؟ این روزها آدم چه چیزهایى که نمیشنود و نمیبیند!
سوره احزاب آیه 40 : ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما.
ترجمه: محمد پدر احدى از مردان شما نبوده و لکن فرستاده خدا و ختم پیغمبران است؛ و خداوند به همه چیز داناست.
حضرت محمد (ص): (نقل از تفسیر راضى) محمد ابن حسن از رسول خدا روایت کردند که در تفسیر این آیه فرمود: انا محمد و انا احمد و انا حاشر الذى یحشر الناس على قدمى و انا العاقب الذى لیس بعدى نبی. یعنى من محمدم و من احمدم و من حاشرى هستم که بر اثر و در پى من حشر واقع میگردد و منم آخرینى که بعد از من پیغمبرى نخواهد بود.
بهاییت: چندى پیش با یکى از به اصطلاح مبلغین این گروه جلسه به اسطلاح مناظره اى داشتم و تفسیرى از این آیه را شنیدم که از سر تا پا با تفاسیر قبلى فرق میکرد. ایشان که اگر لازم باشد نامشان را هم فاش میکنم (چون صدایش را ضبط کردم!!) متن عربى آیه را تایید فرمودند!! و گفت: محمد آخرین پیغمبر خدا هست، تا روز قیامت. خوشحال شدم که لا اقل جفنگیات قبلى را تکرار نکرده که میگفتند خاتم به معنى مهر است! گفتم خب پس ایمان آوردید؟ گفت: نه! گفتم چرا؟ با لحنى که خودش هم نمى دانست چه مى گوید گفت: ایشان خاتم پیغمبران است اما تا روز قیامت و روز قیامت همان روز ظهور باب بوده است! گفتم: ببخشیــد؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟ گفت: بر طبق تفسیرى که در کتاب ایقان خود بهاءالله بر قرآن نوشته ثابت کرده که تمام آیات مربوط به قیامت عملى شده و روز قیامت روز ظهور باب است. خیال کردم خواب میبینم یا طرف خودش هم متوجه نیست چه میگوید و احتمالا خیلى خسته است. حرفش را براى خودش تکرار کردم که: (یعنى با این حساب یک نفر آمده و خود را پیغمبر معرفى کرده. به او گفتند طبق قرآن تو پیغمبر نیستى و قرار نیست پیغمبرى بیاید. ایشان تفسیر قرآن را نوشت و با تفسیرى که نوشت خود را پیغمبر خواند!) منظورتان همین است؟ گفت: بله. شما نمیفهمید!!
سوره شورى آیه 21 : ام لهم شرکاء شرعو لهم من الدین ما لم یأذن به الله و لولا کلمه الفصل لقضى بینهم.
ترجمه: بلکه براى ایشان شریکانى است که براى ایشان از دین چیزهایى قرار داده اند که خدا اذن نداده است (مقصود علماى ادیان است که در دینها بدعت میگذارند). و اگر کلمه فصل نبود بین آنها قضاوت میشد.
بهاییت: (فراید ابوالفضل گلپایگانى) کسى تشریع شریعت بدون اذن الهى نتواند کرد و هر کس شریعت تازه اى آورد و از بین نرفت پس حق است پس بهاییت حق است.
پاسخ:این آیه هیچ دلالتى بر این مطلب ندارد و به فرض هم که داشت هم در ادامه آیه و هم در آیات دیگر آمده است که اگر حکم قاطع الهى بر این نبود که در عقوبت کفار عجله نکند آنها را از بین میبرد. عقلا هم اگر قرار بود خدا همینجا جلوى این ظلمها را بگیرد فلسفه بهشت و جهنم زیر سؤال میرفت. بگذریم از آنکه در همین لحظه بیش از دویست هزار شریعت در هند و بیش از صدها شریعت نوین در اقصى نقاط جهان وجود دارد که همگى داراى تشکیلات و کتاب و دلایل خود هستند و طرفدارانى هم دارند. مثال واضحش شیطان پرستانند که بر طبق آمار سال 2000 میلادى به بیش از دویست میلیون نفر در سراسر جهان رسیده اند. مطمئنا خدا نباید میگذاشت همچنین آئینى که عملا شیطان را خداى خود و خدا را دشمن خود میدانند تا اینحد ماندگار و گسترده شود. البته در آیات داریم که خدا اینگونه نامردیها را ممکن است در جا از بین ببرد (آیه 46 سوره حاقه) که در موردیکه کسى به خدا دروغ ببندد همانموقع رگ حیات او یا رگ دل او را میبریم. ما میگوییم بله رگ دل آنها بریده شده و همینکه تا آخر عمر نتوانستند توبه کنند دلیل ماست. و الا اگر با توهین به خدا باید رگ گردن بریده شود من هر لحظه یک میلیارد مرتبه بر بهاییت و خدایى باب و بها و هر چه میگویند و مینویسند و همه طرفدارانشان لعنت و نفرین میفرستم و تا آخرین لحظه عمر هم دست از لعنت بر نمیدارم و هیچ چیزى هم نمیشود. در عین آنکه دین جعلى که با اینهمه دروغ بستن به خدا بوجود آمده اگر چه میلیاردها دلار باد آورده روسها و انگلیسیها و نهایتا آمریکاییها و اسرائیلیها شبانه روز و نامحدود در خدمتش بوده و هستند و خواهند بود ولى به جایى نخواهد رسید و با همه بوقها و تبلیغات و امتیاز دهى و جعل و فریبها هیچوقت به تعدادى که مطرح بشوند نمیرسند کما اینکه الآن حتى به اندازه طرفداران یک جناح سیاسى هم نیرو ندارند. اسلام بعد از ربع قرن بر ربع جهان مسلط شد و اینها الآن نزدیک دو قرن است که در انزوا و پلیدى خود چراغها را خاموش کرده و ددرختها را میشمرند! یک نفر بهایى در جایى براى من نوشته بود: با چه جرأتى به بزرگترین آیین جهان توهین میکنی؟ (البته من هیچوقت به هیچ آئینى توهین نکرده ام) و یک نفر دیگر هم که ظاهرا دکتر بوده جوابش را داده بود که منظورت همان پنج میلیون بهایى است؟ بعد گفته بود از نظر علم پزشکى همان تعدادى که در عصر بهاییت بهایى شدند اگر درست زاد و ولد میکردند الآن بیشتر از این تعداد بودند و متأسفانه بدلیل عدم رعایت بهداشت و اخلاقیات رو به زوال رفته اند!
در تکمیل مبحث بهاییت، من صرفا با استناد به کتب موثق بهایى که در همه مراکز آنها در دسترس است، و حتى الامکان فقط کتب نوشته شده توسط دو شخص اول بهاییت یعنى آقاى على محمد شیرازى ملقب به باب و میرزا حسینعلى ملقب به بها استناد میکنم.
الف- آقاى باب و مساله امام زمان
در صفحه بیست و هفت از کتاب صحیفه عدلیه ایشان مینویسد: حضرت امام حسن عسکرى داراى فرزندى بنا محمد بوده که قائم اسلام و صاحب الزمان است
در صفحه پنج توضیح لغات و اصطلاحات کتاب بیان فارسى در تفسیر حرف میم که در صفحه پنجاه و هشت آمده میگوید: امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسکرى
در لوح الف در کتاب اسرار الآثار جلد یک صفحه صد و هشتاد به بعد مضامین زیر را میبینیم: بعضى نسبت داده اند که من ادعاى امامت و یا رسالت کرده ام. (خدا ایشان را به سبب این تهمت بکشد)!!!… عده أى دیگر نسبت بابیت به من داده اند، (خدا ایشان را لعنت کند)!!!. از براى حضرت بقیه الله بعد از نواب اربعه دیگر نایبى وجود ندارد و هر کس چنین ادعایى کرد (بر همه واجب است که او را بکشند.)!!! سپس اعلام میکند که امروز امام زمان محمد ابن حسن العسکرى امام بر حق و حجت خدا میباشد
آقاى باب و مساله امام دوازدهم شیعه:
در صفحه پنج از کتاب صحیفه عدلیه میرزا علیمحمد راجع به دین اسلام بحث میکند و میگوید: این شریعت مقدسه نسخ نخواهد شد، بلکه حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرام محمد حرام است تا روز قیامت
در صفحه هفتاد و هشت از کتاب رحیق مختوم جلد اول در ترجمه آیه 40 سوره احزاب (که من این آیه را در مقاله تحت عنوان اسلام تنها آیین یکتاپرستى مورد استناد قرار داده ام) از قول آقاى میرزا حسینعلى معروف به بها الله میگوید: رسالت و نبوت به حضرت محمد صلى الله علیه ختم گردید و مقام من رسالت و نبوت نبوده و نیست. در صفحه صد و چهارده از قاموس توقیع جلد اول دقیقا این مطلب تکرار شده است
ج- آقایان علیمحمد و حسینعلى و مساله خدا:
میرزا علیمحمد در صفحه پنجم از لوح هیکل الدین که ضمیمه بیان عربى است، خود را ذات خدا و هستى او معرفى مینماید.
میرزا حسینعلى نیز به صورت جداگانه در صفحه دویست و بیست و نه از کتاب مبین اظهار میدارد: لا اله الا انا المسجون الفرید. یعنى نیست خدایى بجز من زندانى تنها
1. آقایان بهایى در جریان هستند که تفسیر دستورات و مطالب کتب طبق این آیین حرام است، و باید ظاهر عبارات را بپذیرند. پس بر هر بهایى واجب است که هر دو ادعا را قبول کرده و تا اینجا دو خدا داشته باشد، یکى میرزا علیمحمد که طبق همین آثار اشاره شده، یکروز خود را عبد امام دوازدهم حضرت محمد ابن حسن العسکرى میدانست، بعد به درجه قائمیت، و بعد بتدریج تا حد خدایى صعود فرمود. و دومى هم آن خداى تنها و زندانى بود.
د- بهاییت و عصر مدرنیته:
در اینجا لیستى از دستورات مدرن این گروه را براى عصر مدرن امروزى باز هم از منابع اصلى ایشان میاورم و همینجا همین حقیر همه علماى آنها را (که البته کلمه علما براى یک گروه سیاسى ورشکسته اصلا صحیح نیست) به مناظره فرا میخوانم. مرد باشید و بیایید مناظره کنید، اگر بخواهید دوستى دارم که هنوز 13 سالش تمام نشده، او هم میتواند با همه شما مناظره کند. هیچ پیش شرطى هم ندارم. و اما دستورات فرقه بهائیت که خودشان هم خبر ندارند چه دین معرکه اى داشته اند:
دستور اول از کتاب اقدس و نیز در تایید همان دستور که در کتاب بیان آمده بود: دختر دهاتى مهریه اش 19 مثقال نقره و دختر شهرى 19 مثقال طلا است! این دستور متمدنانه ریشه در ادعاى برابرى زن و مرد در این دین دارد، با این تفاوت که حتى بین دو دختر شهرى و دهاتى تفاوت بین طلا و نفره فرض گردیده است
دینى که در جایى مراجعه به طبیب حاذق را مقرر داشته، در تناقض گویى دیگرى که در صفحه سیصد و بیست و سه کتاب بیان فارسى آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام کرده است. جوانان بهایى یادشان باشد اگر پدرشان یا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند.
و بشنویم از دستور میرزا علیمحمد در صفحه دویست و هشتاد و شش کتاب بیان فارسى که نظافت بدن را اینگونه معرفى میکند که "میتوانید (در بعضى نسخه ها باید) هر فردى حد اکثر در هر دوازده یا چهارده روز یکبار موى کل بدن خود را بگیرد و سپس تمام بدن را با حنا رنگ کند!" البته کل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما که حرفى نزدیم، فقط خواهش میکنیم این دستور را اگر نمیخواهید عمل کنید به سایر ادیان هم نسبت ندهید. در اسلام اصلا چنین دستوراتى نیست که موى همه بدن را بزنیم.
در کتاب اقدس جناب خدا!!! فقط زن پدر را براى ازدواج حرام کرده و براى سایرین حکمى ندارد، و آنچه حکمى ندارد و ممنوع نشده حلال است. پسران و دختران بهایى میتوانند با خیال راحت با خواهران و برادران خود ازدواج کنند و مطمئن باشند که خلاف دین عمل نکرده اند و اگر بهاالله خداست هیچ ایرادى بر آنان نخواهد گرفت. البته شاید تا حالا این مورد را امتحان نکرده اید، عیبى ندارد، هنوز دیر نشده. دینتان که خیلى راحت با این مساله برخورد کرده است.
در کتاب اقدس جناب خدا!! (حسینعلى) و کتاب بیان خداى قبلی!! (علیمحمد) از این احکام مترقى زیاد است، فقط کافى است که بگذارند بخوانید و یادتان باشد روز مناظره هم بیاورید چون اگر ما آوردیم شما قبول نمیکنید و میگویید کتب شما تحریف شده است! حال یک مورد دیگر را ببینید که در همین کتاب اقدس میرزا حسینعلى مینویسد: اگر کسى به دخترى زنا کرد جریمه او نه مثقال طلاست و حال آنکه زناى محصنه که بدتر هم هست، جریمه نقدى و جزایى ندارد. البته بعد از وى پسرش که جانشین خدا در زمین محسوب شد براى خالى نبودن از عریضه حکم نمود که اگر کسى چنین کند از روح انسانى خارج میشود!!
یکى از نقاط ضعف کسانى که حرف درست و منطقى براى گفتن ندارند در طول تاریخ سرکوب مخالفین و عدم اجازه طرح دیدگاههاى مخالف بوده است. البته این کار غیر متمدنانه از این دین بقول خودشان فوق العاده مترقى و جهانى بعید است و فقط یک اشاره کوچک در صفحه صد و نود و هشت کتاب مقدس بیان شده که میگوید: تمام کتابهاى عالم را به غیر از کتب امرى و آنچه در قلمرو بیان نگارش یافته از بین ببرید!! به این میگویند آخــــر دموکراسی!!
بهائى گرى به عنوان یک جنبش اجتماعى در قرن سیزده هجری(نوزده میلادى)در ایران پا به عرصه وجود گذاشت و به عنوان حرکتى علیه سنتهاى دینى و اجتماعى حاکم بر جامعه به حیات خویش ادامه داد.این جنبش در کنار حکومتهاى استعمارى و در مقابل فرهنگ اصیل ملی- اسلامى قرار گرفت و به عنوان ابزار استعمارگران به کار رفت.از نظر اجتماعى، بروز این جنبش در ایران زمانى بود که پس از جنگهاى ایران و روس به علت افزایش تماس با فرهنگ اروپایئ ، نو گرایى افکار بسیارى از متفکرین و نیز عوام را به خود مشغول کرده بود و در نتیجه مخالفت با سنتهاى غلطى نظیر استبداد شاهان، زمینه براى ظهور حرکتهاى اجتماعى فراهم شده بود. در چنین شرایطى جنبشهاى اصلاحى چندى در ایران شکل گرفتند و در این فضا برخى به فکر تغییر فرهنگ ملى حاکم و ایجاد نوآوریهاى مذهبى افتادند.در نتیجه این طرز تفکربود که فرقه هایى چون شیخیه و بهائیه در کنار مکاتب سکولار در ایران ظاهر شدند و همواره در مقابل حرکتهاى احیاگر سنتهاى ملی- دینى ایستادند و حرکتهاى سنت شکن را تأیید کردند. با این طرز فکر کلى، این فرقه ها، حتى اگر به قول بعضى به وسیله همان استعمارگران به وجود نیامده باشند، آلت دست استعمارگران قرار گرفتند.
براى بیان ضرورت مطالعه جنبشهاى مذهبى ایران از جمله بهائیت ، باید گفت که ایدئولوژى نقشى اساسى در ایجاد تشکل هاى سیاسى دارد. یکى از مهمترین وجوه تمایز بین گروهها، دسته ها و احزاب سیاسى، توجه به مرام یا ایدئولوژى آنان است.
هر ایدئولوژى براى خود جنبشى ایجاد مى کند و پهنه اى از جغرافیاى سیاسى را به خود اختصاص مى دهد.نظرى به جنبش هاى اجتماعى ایران در صد سال اخیر نشان مى دهد که همه آنان از نوعى ایدئولوژى مذهبى بهره مند بوده اند، چرا که اززمان روى کار آمدن دولت صفویه به بعد، سیاست کشور ما با دین عجین شد. از سوى دیگر نگاهى به ایدئولوژى هاى غیر مذهبى وطرز تلقى مردم ایران نسبت به آنان از عدم موفقیت این گونه مرامها در این سرزمین حکایت مى کند. شدت دورى جستن مردم جامعه ما از ایدولوژى هاى سکولار(غیردینى ) به اندازه اى است که در تاریخ پنجاه سال اخیر ایران، قدرتمندان سیاسى به راحتى توانسته اند آنان را از صحنه سیاست حذف کنند و حتى براى مشروع جلوه دادن سرکوب مخالفان خود آنان را به وابستگى به این دسته از اندیشه ها متهم نمایند. از آن جمله مى توان به سرکوب سریع وابستگان و هواداران حزب توده بعد از نهضت ملى شدن صنعت نفت و متهم کردن مخالفین به انتساب به این حزب در سالهاى بعد، و نیز استفاده از عبارت مارکسیست هاى اسلامى توسط محمدرضا شاه براى سرکوب مخالفین مذهبى خویش در دهه 40 و 50 اشاره کرد.
این امر نشان مى دهد که در جغرافیاى سیاسى ایران زمین، براى ایجاد حرکتهاى پایدار سیاسى استفاده از ایدئولوژى هاى مذهبى به مراتب کارسازتر از ایدئولوژى هاى سکولار است. نگاهى به تاریخ ایران از دوره باستان تا به امروز این امر را واضح تر مى کند. دولت مقتدر کورش کبیر با اتکا به ایدئولوژى مذهبى زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان براى تجدید آن شکوه به وجهى از همان ایدئولوژى تمسک جست. دولتهاى بنى امیه و بنى عباس چند قرن به اسم خلفاى اسلامى بر این سرزمین حکومت کردند و پس از حکومت سلسله هایى که تقریباً همگى خطبه هاى نمازجمعه را به نام خلیفه بغداد مى خواندند ، اولین دولت پایدار ملى با تشکیل حکومت صفویه و با ایدئولوژى مذهب شیعه به وجود آمد و حدود دویست سال دوام یافت. بعداز نادرشاه که دولت مستعجلى داشت، شاه بعدى به این مناسبت که اعقاب صفویه مشروعیت دارند، خود را وکیل الرعایا خواند وسلسله نسبتاً پردوام بعدى یعنى قاجاریه با استعانت ازدین و شاهانش با استفاده از لقب ظل الله پذیرش حکومت خود را بر مردم هموار نمودند. دو انقلاب صدسال اخیر کشور نیز با نام اسلام و با ایدئولوژى مذهبى اتفاق افتاد و نظامهاى سیاسى زمان خویش را دگرگون کرد.
این واقعیت اهمیت ایدئولوژى مذهبى و به تبع آن جنبش هاى مذهبى در ایران را نشان مى دهد و نیز توجه ما را به این نکته جلب مى کند که در انجام حرکتهاى پایدار و در نتیجه تغییرات با ثبات دراین سرزمین ، همواره جنبش هاى مذهبى دخیل بوده اند.
این واقعیت تیغى دو دم است ، چرا که اصلاحگران مى توانند در بهبود اوضاع از این قاعده سود جویند و ناصالحان در به بند کشیدن این ملت و غارت ثروت هاى او از آن بهره مند شوند.از این رو شناخت ابعاد این واقعیت ضرورى است تا بتوان مصلحان حقیقى را از مدعیان دروغین اصلاحگرى بازشناخت. براى دریافت بهتر این امر، لازم است به مطالعه جنبش هاى مذهبى ایران زمین، علل بروز و سازوکار انجام و سرانجام آنان بپردازیم. بررسى «چرایی» و «چگونگی» ظهور و دوام و رشد و یا انحطاط این جنبش ها ما را نسبت به قواعد حاکم بر آنان آگاه مى نماید و از این طریق به سیاستمداران و دلسوزان ملک و ملت رهنمود دقیقترى ارائه مى نماید. در تاریخ دویست ساله اخیر ایران جنبشهاى مذهبى فراوانى پا گرفته اند که برخى از آنان مانند انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى موجب تحولات ملى شده اند و برخى دیگر مانند جنبش تنگستان و نهضت جنگل در قالب منطقه اى و با بخشى از مردم محدود مانده اند.
در این تحقیق حرکت بهائیت مورد نظر ماست.براى شناسایى این حرکت لازم است همه عوامل و زمینه هاى ابعاد دخیل در ایجاد و بقاى این جنبش مورد بررسى قرار گیرد. برخى از محققین جنبش بهائیت را در ردیف جنبشهاى اصلاحى قرار داده و ارزیابى نموده اند. آیا به واقع این جنبش یک جنبش اصلاحى بوده است؟
ما به دنبال تعریفى جامع و مانع از جنبشهاى اجتماعى هستیم.با توجه به تعاریف و بحث فوق از نظرما:
یک جنبش اجتماع عبارت است از حرکت مجموعه اى از انسانها، در زمینه اى از امکانات و محدودیتها، به صورت سازمان یافته، به دنبال یک رهبر یا مجموعه اى از رهبران ، با یک ایدئولوژى مشخص.این حرکت مى تواند یک حرکت انقلابى براى ایجاد تغییرى بنیادى باشد و یا یک حرکت آرام براى ایجاد تغییرى تدریجی.
ما نیز مانند تیلى معتقدیم که ایدئولوژى نشانه هر جنبش است.بنابراین از نظر این نویسنده اگر ایدئولوژى جنبشى مذهبى باشد آن جنبش نیز مذهبى تلقى مى شود.
هدف از این جزوه بررسى چند و چون جنبش بهائیت به عنوان یک جنبش مذهبى از آغاز تا امروز است. سؤال اصلى ما این است:فرقه هاى شیخیه، بابیه،ازلیه و بهائیه (که همه را تحت عنوان بهائى گرى در ایران خلاصه نموده ایم) کى، چرا، چگونه و توسط چه کسانى به وجود آمده اند؟ دیدگاهها و اعتقاداتشان چیست و در مقابل حوادث مختلف در ایران، از آغاز پیداش تا کنون، چگونه موضع گیرى نموده اند؟
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
يهوديان وگسترش بابي گري وبهائي گري
پديده «يهوديان مخفي» (انوسيها) و نقش ايشان در پيدايش و گسترش بابيگري و بهاييگري عامل مهمي در تحولات معاصر ايران است و بايد به دور از هرگونه افراط و تفريط، مورد شناسايي مستند و علمي قرار گيرد. طبق بررسي نگارنده، گسترش سريع بابيگري و بهاييگري و به ويژه نفوذ منسجم و عميق ايشان در ساختار حكومتي قاجار، از دوران مظفرالدين شاه، بدون شناخت اين پيوند غيرقابل توضيح است.
در بررسي تاريخ پيدايش و گسترش بابيگري در ايران، نمونههاي فراواني از گروش يهوديان جديدالاسلام به اين فرقه مشاهده ميشود كه به رواج دهندگان اوّلية بابيگري و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. ميدانيم كه بابيگري را يك يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، به نام «ميرزا ابراهيم جديد»، به سياهكل وارد كرد.1 و نيز ميدانيم اوّلين كساني كه در خراسان بابي شدند يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند.2 معروفترين ايشان ملا عبدالخالق يزدي است كه ابتدا در يزد اقامت داشت. او از علماي دين يهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شيخ احمد احسايي جاي گرفت و احسايي هفت سال در خانة وي سكونت داشت. ملا عبدالخالق يزدي سپس به مشهد مهاجرت كرد، در صحن حضرت رضا(ع) نماز جماعت و بساط منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدي بامداد به يكي از «علماي طراز اوّل مشهد» بدل شد.3 گوبينو مينويسد:
«[ملا عبدالخالق يزدي] از شاگردان شيخ احمد احسايي بود... و از حيث مقام علمي و فضايل شهرت زيادي داشت و در انظار عامه احترام و اعتباري پيدا كرده بود».4
يهوديان مشهدي كه تعداد ايشان در سال 1831 حدود دوهزار نفر گزارش شده، در سال 1839 م. اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر و بمبئي، پنج سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب، به طور دسته جمعي مسلمان شدند بيآنكه هيچ فشاري بر ايشان باشد و كدخداي ايشان، به نام ملامشايخ، به ملامهدي و خاخام ايشان، به نام ملا بنيامين يزدي، به ملا امين تغيير نام داد. گروهي از جديد الاسلامهاي مشهد در سلك اهل تصوف بودند و به ترويج افكار ميرزا ابوالقاسم سكوت شيرازي به عنوان مرشد خود ميپرداختند.5 گروهي از آنان به بابيگري پيوستند و بعدها نقش فعالانهاي در گسترش بهاييگري بر عهده گرفتند.6
گروش اين يهوديان به اسلام واقعي نبود و ايشان بهطور پنهان يهودي بودند. «دايرةالمعارف يهود» پديده جديدالاسلامهاي مشهد را در ذيل مدخل «يهوديان مخفي» مطرح كرده نه در مدخل «مرتدين»7 و در جاي ديگر تصريح ميكند كه آنان به عنوان «يهودياني در لباس اسلام» به حيات خود ادامه دادند.8 والتر فيشل، محقق يهودي، مينويسد كه اين جديدالاسلامها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند.9 فيشل اين مطلب را در سال 1328 عنوان ميكند. به عبارت ديگر، در طيّ دوران طولاني 110 سالهاي (1839ـ1949) كه از مسلمان شدن اين يهوديان ميگذشت، اينان همچنان در خفا يهودي بودند.
از جمله اين يهوديان مشهدي فردي به نام ملا ابراهيم ناتان را ميشناسيم كه رهبري يك شبكه فعال اطلاعاتي انگليس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1844 (سال آغازين دعوي باب) به بمبئي مهاجرت كرد. توماس تيمبرگ مينويسد: ملا ابراهيم ناتان، به سان يهوديان بغدادي (ساسونها و بستگان و كارگزاران ايشان) «داراي پيوندهاي قوي» با جامعه يهودي خراسان بود و نيز داراي پيوندهاي قوي با حكومت بريتانيا.10« دايرة المعارف يهود» تصريح ميكند كه ملا ابراهيم ناتان رهبري يهوديان بخارايي، افغاني و ايراني مقيم بمبئي را بر عهده داشت و «نقش مهمي در جنگ اوّل انگليس و افغان ايفا نمود».11 اين مأخذ، در جاي ديگر، از ملا ابراهيم ناتان به صراحت به عنوان «مأمور اطلاعاتي بريتانيا» ياد كرده است.12
صرف نظر از انوسيها (يهوديان مخفي)، نقش يهوديان علني در ترويج و گسترش كمي و كيفي بابيگري و بهائيگري نيز چشمگير است. اسماعيل رائين در واپسين كتابش، كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران منتشر شد، مينويسد: «بيشتر بهائيان ايران يهوديان و زردشتيان13 هستند و مسلماناني كه به اين فرقه گرويدهاند در اقليت ميباشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلماني به آنها پيوسته باشد...»14 سالها پيش از رائين، در اوايل حكومت رضا شاه، آيتي نظر مشابهي ابراز داشت و به سلطه يهوديان بر جامعه بهائي ايران اشاره كرد: «اين بشارتي است براي مسلمين كه بساط بهائيت به طوري خالي از اهل علم و قلم شده كه زمام خامه را به دست مثل حكيم رحيم و اسحاق يهودي و امثال او دادهاند.»15 رائين مينويسد:
بهائيان از بدو پيدايش تا به امروزه همواره از جهودان ممالك استفاده كرده آنها را بهائي كردهاند. ميدانيم كه ذات يهودي با پول و ازدياد سرمايه عجين شده است، يهوديان ممالك مسلمان، كه عده كثيري از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پي آزار رسانيدن و دشمني با مسلمين ميباشند، خيلي زودتر از مسلمان به بهائيت گرويدهاندو از امتيازهاي مالي بهره فراوان برده و ميبرند و مقداري نيز به مركز بهائيت(عكا) ميفرستند.16
حسن نيكو، مبلغ پيشين بهائي، نظري مشابه دارد و مينويسد:
طبقه ديگر[بهائيان]يهودي هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروفاند... در چنين صورتي اگر كسي علمي بلند كند كه با عث تفريق و تشتّت جمعيت اسلام شود و سبب تفريق مسلمين گردد، البته دشمن... دلشاد گرديده وي را استقبال ميكند... [يهوديان] در دخول در مجامع و محافل بهائيان سه فايده مسلم براي خود تصور داشته: اول آنكه لااقل سياهي لشگر دشمني ميشود كه بر ضدّ اسلام قيام كرده و رايت تشتّت و تفريق را بلند نموده است؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوري كه در مسلمين شيهخ نسبت به يهود بود مستخلص ميشوند و با آنها معاشرت ميكنند، بلكه وصلت مينمايند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائيان گردد عجالتاً خودي در حزب آنان وارد كرده باشند...17
فضل الله مهتدي معروف به صبحي، مبلغ پيشين بهائي، كه سالها منشي مخصوص عباس افندي بود، مينويسد:
«به نظر اين بنده بيشتر از آنان براي فرار از يهوديت بهائي شدهاند تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز فيالجمله آزادي داشته باشند. و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم».18
صبحي مهتدي اشاراتي به عملكرد يهوديان بهائي شده دارد. از جمله مينويسد:
از چند سال پيش من آگهي پيدا كردم كه شوقي همه خويشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائي زادهها و فرزندانشان را رانده و ميان آنها تيرگي پديد شده و اكنون همه كارها در دست بيگانگان است و بزرگ و سر بهائيان آنجا هم يك بيگانه است و هيچ ايراني دستاندكار نيست جز لطفالله حكيم كه از جهودان بهائي است و كارش آوردن و گرداندن بهائيان است بر سر گور سروان اين كشيش كه در ايران به اين كار«زيارتنامه خواني» ميگويند:...
خاندان حكيم از بيخ و بن يهودي هستند و آئين و روش اين كيش را نگه ميدارند؛ ولي هر دستهاي از آنها در كيشي فرورفتهاند؛ دكتر ايوب مسلمان شد و در مسلماني استواري نشان داد. به مسجد ميرفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنان كه اكنون هم هستند. ميرزا شكرالله و يك دسته از بستگانش يهودي بود و هستند. ميرزا جالينوس و ميرزا يعقوب و فرزندان ميرزا نورالله مسيحي و پروتستانت شدند و ميرزا جالينوس پايگاه كشيشي گرفت و در كليسا روزهاي يكشنبه پند بده بود و از روي انجيل سخنراني ميكرد. دكتر ارسطو پدر دكتر منوچهر و غلامحسين و برادرش لطف الله، كه نامش را برديم، بهائي شدند. و همه اينها در هر كيشي كه خودنمايي ميكردند شور و جوش نشان ميدادند؛ ولي در خانه همه با هم همدست و يگانه بودند تا آنجا كه ارسطو دختر زيباي خود را به هيچ يك از خواستگاران بهائي نداد و به ميرزا جالينوس[مسيحي شده] داد.19
خاندان حكيم از خاندانهاي متنفذ دوران قاجار و پهلوي و از نسل يك يهودي مهاجر به نام حكيم سليماناند كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران كوچيده بود. اعقاب او به نام حكيم حق نظر و حكيم موشه (مشه) پزشك خصوصي ناصرالدين شاه قاجار شدند و شبكه گسترده خود را در ايران تنيدند.20
نمونه ديگر، گروش يهوديان به بابيگري و بهائيگري در كاشان است. از جمله يهوديان سرشناس كاشان كه بهائي شدند و خاندانهاي ثروتمند و پرشماري بنياد نهادند، بايد به افراد زير اشاره كرد: آقا يهودا نياي خاندان ميثاقيه، ملاربيع كه نام خاندان وي ذكر نشده، حكيم يعقوب نياي خاندان برجيس، ميرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش كه خانوادههاي پرجمعيت ساجد و ماهر و وحدت و غيره از نسل ايشان است. حكيم فرجالله نياي خاندان توفيق، ميرزا ريحان (روبين) نياي دو خاندان ريحاني (از نسل پسري) و روحاني (از نسل دختري) ملا سليمان و ميرزا موسي و ميرزا اسحاق خان نياكان خاندانهاي متحده و اخلاقي، ميرزا يوسف خان نياي خاندان يوسفيان21 (به سبب سكونت اعضاي اين خاندانها در همدان و كاشان، برخي از ايشان همداني نيز به شمار ميروند.)
در همدان نيز وضعي مشابه با كاشان ديده ميشود. حسن نيكو مينويسد: «در همدان، كه مركز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي شده هستند «و همان كليميها، كه بهائي شدهاند، زمام امور را به دست گرفته هر اقدامي كه مخالف روح اسلاميت است ميكنند و هميشه به آن سه چهار نفري كه، به اصطلاح خودشان، بهائي فرقاني هستند طعن ميزنند و آنان را در هيچ محفل رسمي عضويت نميدهند».22
تعداد زيادي از خانوادههاي بهائي همدان از تبار حاجي لالهزار (العازار)، يهودي همداني، هستند. او نياي دو هزار نفر يهودي، مسيحي و بهائي است. يكي از پسران او مسيو حائيم است كه مسيحي شد. ديگري به نام دكتر موسي خان (حكيم موشه) نيز مسيحي شد. يكي از پسران دكتر موسي خان به نام حكيم هارون يهودي است. خانواده گوهري از نسل ابراهيم، يكي ديگر از پسران حاجي لالهزار است. خانوادة گرانفر، از نسل موشه پسر ديگر حاجي لالهزار، بهائي است. حاجي ميرزا يوحنا پسر حافظ الصحه بهائي است. آقا يعقوب لالهزاري يهودي است. حاجي يهودا (حاجي شكرالله جاويد) بهائي است. حاجي ميرزا اسحاق يهودي است. دكتر يوسف سراج بهائي است. حاجي ميرزا طاهر، پدر دكتر نصرالله باهر، بهائي بود. حاجي سليمان، پسر حاجي لالهزار، مسيحي بود. عزرا، پسر ارشد حاجي لالهزار، يهودي بود. او نياي خانوادههاي رسمي و كيميابخش است. حكيم موشه پدر دكتر داوود يهودي بود. روبن پسر آقا عزرا نيز يهودي بود. او پدر نجات رابينسن است. حاجي العازار شوشتي يهودي بود. عطاءالله خان حافظي، پسر ميرزا يوحنا، يهودي بود. نورالله احتشامي، پسر دكتر داوود مسيحي بود.23
وضعي مشابه با شيراز و مشهد و كاشان و همدان را در اراك24 و تربت25 و رشت26 و ساير نقاط ايران و حتي سياهكل27 ميتوان ديد.
در تهران نيز جمع قابل توجهي از يهوديان بهائي شده وجود داشت. بعدها در دورة پهلوي، گروهي از ثروتمندان خاندانهاي يهودي ـ بهائي سراسر ايران در تهران مجتمع شدند و شبكهاي متنفذ و مقتدر پديد آوردند كه در قلب آن خاندانهاي آزاده، اتحاديه، اخوان صفا، ارجمند، برجيس، برومند، جاويد، حافظي، حقيقي، حكيم، شايان، صميمي، عزيزي، عهديه، فيروز، لالهزار، لالهزاري، مؤيد، ماهر، مبين، متحده، متحدين، مجذوب، معنوي، ملكوتي، ميثاقيان، ميثاقيه، نصرت، وحدت، يوسفزاده برومند، يوسفيان و غيره جاي داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (1312) افرادي چون ميرزا اسحاق خان حقيقي، يوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (يهوديان بهائي شده) متنفذان سران جامعه بهائي تهران بودند.28
گروش يهوديان به بهائيت و تلاش براي تبديل اين فرقه به يك دين متنفذ جهاني به ايران محدود نيست و در ساير كشورها، به ويژه در اروپا و ايالات متحده آمريكا، نيز يهوديان و يهوديان مخفي (به ظاهر مسيحي) به اين فرقه پيوستند. نامدارترين ايشان هيپولت دريفوس است. دريفوس نقش مهمي در گسترش و تقويت بهائيت ايفا نمود. او در حوالي سال 1317 ق. بهائي شد و در سال 1318 ق. در 70 سالگي در پاريس در گذشت. دريفوس در سال 1318 ق. به عكا رفت و مدتي با عباس افندي بود.29 شناخت نامهاي به ظاهر مسيحي اروپاييان و آمريكاييان بهائي شده دشوار است ولي خانم پولاك را نيز ميشناسيم كه بهائي شد و آسيه نام گرفت.30 اين خانم نيز، چنانكه نام او نشان ميدهد، به يكي از خاندانهاي زرسالار يهودي (خاندان پولاك) تعلق داشت.31
براساس چنين بستر و با اتكا بر چنين حمايتهايي است كه بهائيگري در طول بيش از يك قرن فعاليت خود در ايالات متحده آمريكا32 به سازماني بسيار متنفذ هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، در اين كشور بدل شد. مركز بهائيان جهان در آوريل 1985 تعداد اعضاي اين فرقه در كل قاره آمريكا را 857 هزار نفر اعلام كرده است.33 بخش مهمي از اين گروه بهائيان ايراني مهاجر در سالهاي پس از انقلاب اسلامي هستند و بخشي بهائيان ايراني كه در طول يكصد سال اخير به تدريج به ايالات متحده و ساير كشورهاي قاره آمريكا مهاجرت كردند. صرف نظر از جمعيت كثير بهائيان آمريكا، به نفوذ اين فرقه در نهادهاي دانشگاهي و پژوهشي ايالات متحده آمريكا، كه به حاكميت ايشان بر حوزه مطالعات ايراني در ايالات متحده آمريكا انجاميده است، نيز بايد توجه كرد.
پينوشتها:
1. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، ص 894.
2. حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، تهران، ج 3، ص 634.
3. ميرزا جاني كاشاني، صص 101 و 203، مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 382.
4. بنگريد به: تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، صص 251ـ252.
5. Thomas A.Timberg[ed]. Jews in India, India, Vikas publishing House, 1986. pp. 205.229.
6. بنگريد به: تاريخ ظهورالحق،ج8، ق1، صص 251-252.
7. Judaica, vol. 5, p. 1146
در يهوديت مرتد به يهودي اطلاق ميشود كه واقعاً از يهوديت روي گردانيده است. احكام مجازات اسپينوزا. يهودي مخفي به يهودي اطلاق ميشود كه براي انجام مأموريت ديني ـ سياسي يا از سر اجبار و تقيه به دين ديگر گرويده است مانند مارانوهاي اسپانيا و پرتغال و دونمههاي عثماني و آنوسيهاي ايران. براي مثال، ناتان غزهاي اعلام مسلماني از سوي شابتاي زوي، بنيادگذار فرقه دونمه، را انجام دادن يك مأموريت جديد عنوان ميكند كه با هدف برافروختن اخگر مقدس در ميان كفار [مسلمانان] او مينويسد. شابتاي در حال انجام دادن واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه [حكومت عثماني] از درون است. او براي انجام دادن اين مأموريت مانند يك جاسوس عمل ميكند كه به درون سپاه دشمن اعزام شده بنابراين، مسلمان شدن شابتاي به معني ارتداد نيست بلكه بغرنجترين چهره مأموريت مسيحايي اوست. (بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 344ـ345) در دايرة المعارف يهود يك مقاله مستقل به يهوديان مخفي اختصاص دارد و مقاله مستقل ديگر به مرتدان.
8. ibid. vol. 2. p.211.
9. Walter j. Fischel. “Seeret Jews of Persia”, Commentary, No. 7,1949, pp. 28-33.
10. Timberg, ibid. p. 275.
11. Judaica, vol. 8, p. 1357.
12. ibid, vol. 12. pp. 854-855.
13. دربارة گروش گروهي از زرتشتيان ايران به بهائيت و علل آن در صفحات توضيح خواهم داد.
14. رائين. انشعاب در بهائيت، ص 302.
15. آيتي، كشف الحيل، ج 2، ص 144.
16. انشعاب در بهائيت، ص 171.
17. فلسفة نيكو، ج 1، صص 81ـ82.
18. خاطرات صبحي، ص 128.
19. فضل الله صبحي مهتدي، پيام پدر، ص 224.
20. بنگريد به: حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج 3، صص 743ـ753.
21. تاريخ ظهور الحق، ج 9، ق 2، صص 700ـ716.
22. فلسفة نيكو، ج 1، ص 19.
23. Houman Sarshar[ed]. Eathers Children: A Portrait Pf Iranian Jews. USA. CA. The Conter For Iranian Jewish Oral History, 2002. p. 201.
24. همان، ج 8، ق 1، ص 273.
25. همان، ص 242.
26. همان، ج 8، ق 2، ص 765.
27. ميرزا يحيي، ميرزا خليل و آقاخان اسرائيلي سياهكلي. (همان، ص 775).
28. انشعاب در بهائيت، صص 266ـ267.
29. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، صص 1184ـ1185.
30. همان، ص 1199.
31. براي آشنايي با خاندان پولاك بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 133ـ135.
32. فعاليت بهائيان در ايالات متحده آمريكا از سال 1892 و با شركت در نمايشگاه جهاني كلمبيا (شيكاگو) آغاز شد. (گوهر يكتا، ص 275).
33. Iranica, vol. 3, p. 450.
خبرگزاری فارس
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>