معناى واقعى توبه چیست؟ چگونه مى توانیم خود را از گناهان پاک کنیم و موفق به توبه شویم؟
توبه در لغت به معناى »دست کشیدن از گناه، بازگشتن بر طریق حق، پشیمان شدن از گناه«(1) است.
توبه را مى توان از الطاف و محبّتهاى الهى دانست، پس از گناه، جاده و راهى براى بازگشت ایجاد مى شود، تا بنده خطاکار به محض آگاهى از بدى گناه، از آن راه باز گردد. توبه نعمت بزرگى است که بر بشر ارزانى شده است.
حقیقت توبه ندامت و پشیمانى از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است. اگر کارى بوده که قابل جبران است، در صدد جبران بر آید. گفتن استغفار بیانگر همین معنا است، به این ترتیب ارکان توبه را مى توان در پنج چیز خلاصه کرد. ترک گناه، ندامت و پشیمانى، تصمیم بر ترک در آینده، جبران گذشته و استغفار.(2)
خدا در قرآن از توبه واقعى به نام توبه نصوح نام برده است: اى کسانى که ایمان آوردهاید! به سوى خدا بازگردید و توبه کنید، توبه خالصانه.(3)
شخصى از پیامبر سؤال کرد که توبه نصوح چیست، حضرت فرمود: شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند، چنان که شیر به پستان هرگز باز نمى گردد.(4)
بعضى گفته اند توبه نصوح آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه و تصمیم بر ترک در آینده.(5)
چگونه مى توان بر گناه چیره و به توبه موفق شد؟
بیشتر علماى اخلاق توبه را مجموعه مرکّبى از علم و حال و عمل مى دانند. اگر کسى بخواهد موفق به توبه شود، باید این سه امر را مورد توجه قرار دهد، یعنى اوّل لازم است انسان به زشتى گناه پى ببرد، سپس حال پشیمانى در دل او به وجود آید، سرانجام در مقام عمل، گذشته را جبران نماید.(6)
آغاز توبه و ترک گناه، عنایت حق است. تا لطف الهى نصیب انسان نگردد، توبه امکانپذیر نیست. علامه طباطبایى مى گوید: توبه عبد حسنه است و حسنه نیازمند به نیرو است و نیروى انجام حسنه را خداوند مى دهد. او است که توفیق می دهد، یعنى اسباب را فراهم مى سازد تا بنده موفق و متمکن از توبه شود و بتواند از فرورفتگى در لجنزار گناه و دورى از خدا بیرون آید و به سوى پروردگارش باز گردد.(7) امام سجاد(ع) به این نکته تصریح دارد که وفاى به توبه جز به نیروى حفظ و نگهدارى خداوند میسّر نیست.(8) بنابراین در ابتدا باید از خداوند کمک خواست و سپس قدرت تصمیم گیرى را افزایش داد و اقدام عملى را شروع نمود.
پى نوشتها:
1. محمد معین، فرهنگى فارسى، ج 1، ص 1160.
2. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.
3. سوره تحریم ( ) آیه 8.
4. تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 318.
5. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.
6. محجة البیضاء، ج 7، ص 5.
7. ترجمه المیزان، ج 4، ص 376.
8. صحیفه سجادیه، دعاى 19.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
خشم و غضب چیست؟ وعوامل آن را بیان کنید؟
خشم و غضب عبارت است از حالت نفسانیه که باعث حرکت روحى حیوانى مىشود و هرگاه شدید شد باعث حرکت شدیدى مى شود که از آن حرکت حرارتى بیش از حد حاصل مى شود و رگهاى گردن باید مى کند و نو رعقل خاموش مى شود واثر قوه عاقله را ضعیف مى کند و بدین جهت موعظه و نصیحت در آدم غضبناک اثرى نمی بخشد، بلکه پند و موعظه غضبش را شدیدتر مى کند غضب از دید اخلاق اسلامى از مهلکات و آفات خطرناک است و بسا باعث هلاکت همیشگى مى شود، لذا پیامبر(ص) فرمودند: که غضب ایمان را فاسد مى کند چنان که سرکه عسل را فاسد مى کند.(1)
عوامل خشم و غضب:
1- کبر و خودبینى: کسى که خودش را بزرگ و بهتر از دیگران بداند، از انتقاد و نصیحت دیگران عصبانى و غضبناک مىشود و توان انتقاد پذیرى و نصیحت را ندارد، لذا از خود خشونت و عکس العمل نشان مى دهد که باعث بدزبانى و فحاشى، فریاد کشیدن و بى توجهى به دیگران مى شود.
2- حب دنیا: دوست دار دنیا اگر دوستى اش به حدى باشد که خلاف میلى در جهتى از زندگى برایش پیش آید نمى تواند خوددارى کند و خشمگین مى شود ودر آتش خشم خود مى سوزد.
نحوه برخورد با غضب و درمان آن:
1- اساسى ترین راه غلبه بر خشم و ستیزه جویى و مصون ماندن از اعمال انتقامى، جهاد با نفس و تزکیه روح است و این امر با تقویت اراده حاصل مىشود. رسول اکرم(ص) مىفرماید: "اشد کم من ملک نفسه عند الغضب؛ قوىترین شما کسى است که در موقع غضب مالک نفس سرکش خود باشد.
2- نکته مهم دیگر در درمان غضب، مبارزه با اسباب و عوامل خشم و غضب است. امام صادق(ع) فرمود: حواریون عیسى (ع) به آن حضرت گفتند: سخت ترین چیزها چیست؟ فرمود: سخت ترین چیزها غضب خداوند مى باشد. آنان گفتند: با چه چیزى خود را از غضب خدا حفظ کنیم؟ حضرت فرمود: به این که غضب نکنید و بر کسى خشمگین نشوید: آنان گفتند: منشأ غضب چیست؟ فرمود: کبر و خودکامگى و کوچک شمردن مردم.(2)
3- توجه به آثار خشم و غضب در درمان آن مؤثر است، منشأ بسیارى از بیمارى هاى جسمى از جمله سرگیجه، سردرد، تنش و پرش اعضا، لکنت زبان، بیمارى هاى خون، شکسته، کاهش قدرت دفاعى بدن، ناراحتى هاى دستگاه گوارش و بى اشتهایى مى باشد. از نظر دانشمندان در خشم انواع تغییرات بیوشیمى و فیزیولوژى دیده مى شود که به سلسله اعصاب سمپاتیک و غدد فوق کلیوى مربوط است. این تغییرات بدن را مهیاى بحران هایى مى سازد،(3) و بر این اساس، در روایات خشم و غضب به عنوان کلید بدى ها ذکر شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: "هنگامى که انسان غضب کند تمام شرور وجودش را در بر مى گیرد".(4)
4- براى خاموش شدن آتش خشم باید تغییر وضع و حالت داد. پیامبر اکرم(ص) مىفرماید: اگر یکى از شما دچار خشم شد اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد و اگر خشمش فرو نشست با آب سرد وضو بگیرد یا بدن را شستشو دهد.(5)
امام باقر(ع) فرمود: "اىّ شىء أشد من الغضب؟ ان الرجل لیغضب فیقتل النّفس التى حرّم اللَّه و یقذف المحصنة".(6)
چه چیزى از غضب سختتر است؟ همانا مرد غضب مى کند و در اثر آن مرتکب قتل نفس که خدإ؛حح حرام کرده مى شود و زن پاکدامن را متهم مى سازد.
پى نوشتها:
1. نراقى، معراج السعاده، ص 177.
2. وسائل الشیعه، ج 11، ص 289.
3. فلسفى، اخلاق، ج 2، ص 312، به نقل از روانشناسى اجتماعى، ج 1، ص 91.
4. میزان الحکمة، ح 7، ص 234. 5. محجةالبیضاء، ج 5، ص 307. 6. جامع السعادات، چاپ نجف، ج 1، ص288، اصول کافى، ج 2، ص 303.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
مشكل روحي من حسادت كردن و حسرت خوردن است. وقتي مي بينم ديگران بدون درد سر به موفقيت رسيده اند، عذاب مي كشم. دوست دارم آن ها هم مانند من رنج بكشند يا اگر خداوند چيزي را به كسي بدهد و به من ندهد ناراحت مي شوم. با اين مشكل چگونه رو به رو شوم؟
براي درمان بيماري هاي جسمي و روحي، قدم نخست شناخت بيماري است كه بحمدلله شما اين قدم را به خوبي برداشته ايد و به ضعف اخلاقي و بيماري قلبي خود كه حسادت است، پي برده و به دور از خودخواهي به آن اعتراف كرده ايد. اما اين اندازه كافي نيست، بايد گام هاي مهم تري را برداريد و بكوشيد از تقويت و رشد حسادت جلوگيري كنيد كه هر چه بگذرد، مبارزه با آن مشكل تر مي شود.
او جوان تر مي شود، تو پيرتر زودباش و روزگار خود مَبَر
در ابتدا بايد توجه داشته باشيد كه نپنداريد صفات رذيله و از جمله حسادت را مي توان در مدت زمان كوتاه و با تلاش اندك از بين برد، زيرا اگر چنين بود، مبارزه با نفس را جهاد اكبر نمي ناميدند. چه بسا ممكن است غلبه بر حسادت چندين ماه يا چندين سال به طول بيانجامد. گفته اند: يكي از بزرگان را ديدند كه از شدّت خوشحالي در پوست نمي گنجيد، وقتي سبب را پرسيدند گفت: چهل سال است مجاهدت كرده ام تا حسد را از خود ريشه كن سازم و اكنون ديدم كه به اين كار موفق شده ام.(1) پس بدون يأس و نااميدي و با عزمي راسخ به ميدان نبرد با دشمن دروني قدم بگذاريد.
مبارزه با حسد دو مرحله دارد: پيشگيري و درمان. در مرحله پيشگيري، آن چه انسان را از حسادت باز مي دارد، عبارتند از:
1ـ توقع نداشتن
2ـ عفو و گذشت
3ـ مردم را دوست داشتن
4ـ خدمت گزاري
5ـ قدرداني
6ـ خوشنودي از خوش بختي ديگران.
اما در مرحله درمان، حسود بايد چيزهايي را بداند و كارهايي را انجام دهد، كه دو بخش علم و عمل را تشكيل مي دهد. آن چه را كه حسود بايد بداند عبارتند از:
1ـ ريشه هاي حسد كه عبارتند از:
أ) عداوت: كسي كه دشمني فردي را در دلش جاي دهد، هميشه آرزوي سلب نعمت از دشمن خود را دارد و از آسايش و نعمت او رنج مي برد.
ب) شركت و خوف مزاحمت: بين دو نفري كه با هم نزديك و در جهتي شريك باشند و يكي را بر ديگري امتيازي باشد، ممكن است حسادت پديد آيد، مانند حسادت بين دو برادر يا برادر و خواهر.
ت) تكبر و خودخواهي: كسي كه خود را عزيزتر از ديگري مي پندارد و نمي تواند شاهد پيشرفت ديگري باشد، به ديگران حسادت مي ورزد.
ث) طمع و حرص: كسي كه به آن چه دارد قانع نيست و به آن چه در دست مردم است چشم مي دوزد، حسادت مي كند.
ج) بخل شديد: گاهي بخل و چشم تنگي به حدي مي رسد كه بخيل نمي تواند ديگري را در ناز و نعمت ببيند.
2ـ زيان هاي حسادت را بداند كه عبارتند از:
أ) ناراحتي هميشگي: امام علي(ع) مي فرمايد: «براي حسود آسايش نيست».(2)
ب) ناكامي: حسود كه آرزوي گرفته شدن نعمت از ديگري را دارد، تمام عمرش را در ناكامي به سر خواهد برد، زيرا همه چيز در اختيار او نيست. امام صادق(ع) مي فرمايد: «حسود قبل از آن كه به ديگري ضرر برساند، به خود زيان مي رساند».(3)
ت) بيماري: حسود كه اندوهگين و ناكام است، از سلامت كامل روحي و جسمي برخوردار نيست. امام علي(ع) مي فرمايد: «تندرستي بدن از كمي حسد است».(4) در جاي ديگر مي فرمايد: «حسد بدن انسان را ذوب مي كند».(5)
ث) تنهايي: كسي كه نعمت را در ديگري نمي تواند ببيند، دشمن وي است و با اين حالت كسي او را همراهي نخواهد كرد و تنها مي ماند. امام علي(ع) مي فرمايد: «براي حسود دوستي نيست».(6)
ج) شكست در زندگي: حسود به جهت حسادتش كارهايي انجام مي دهد كه با بزرگي و محبوبيت منافات دارد و موجب پستي او مي گردد، از اين رو نمي تواند موقعيت اجتماعي پيدا كند. امام علي(ع) مي فرمايد: «حسود به بزرگي و آقايي نمي رسد».(7)
ح) نابودي ايمان؛ امام باقر(ع) مي فرمايد: «همان طوري كه آتش هيزم را مي خورد، حسد ايمان را مي خورد».(8)
3ـ حسود بايد بداند حسادت براي او سودي ندارد. نه مقامش را بالا مي برد، نه محبوبيتش را زياد مي كند.
4ـ حسود بايد بداند آن چه بر آن رشك مي برد، بر فرض اين كه از دست ديگري بيرون رود، معلوم نيست كه به دست او بيفتد.
5ـ حسود بايد بداند كوششي كه در بيرون كردن نعمتي از چنگ كسي به كار مي برد، اگر همان را براي رسيدن به مقصدي به كار برد، به همان نتيجه يا بالاتر از آن خواهد رسيد.
6ـ حسود بايد بداند كه جز رنج و غم و بيماري نصيبش نمي شود. چشم حسود از ديدن و گوشش از شنيدن و مغزش از دانستن ناراحت مي شود. امام صادق(ع) مي فرمايد: «حسود بيش از آن كه زيانش به ديگري برسد، به خود زيان مي رساند».(9)
7ـ حسود بايد بداند حسد براي دين و دنيايش زيان دارد و در عمل با قضا و قدر الهي دشمني مي کند. پيامبر(ص) مي فرمايد: «خداوند به موسي فرمود: اي پسر عمران! مبادا به مردم حسد بري! بر آن چه به آن ها از فضل خود داده ام، چشمانت را به دنبال آن دراز مكن و دل خود را به دنبال آن روانه مكن، زيرا حسود دشمن نعمت من است و از قسمتي كه ميان بندگانم كرده ام، جلو گرفته است. هر كه چنين باشد، از او نيستم واو هم از من نيست».(10)
8ـ حسود بايد بداند اگر از رسيدن نعمت به ديگري ناخرسند است، از دو حال خارج نيست: نعمت را از خدا نمي داند، كه در اين صورت كفر ورزيده و اگر از خدا بداند و باز ناراضي باشد، خود را مقابل خدا بلكه بالاتر از او قرار داده است، زيرا به زبان حال مي گويد نعمتي كه خدا به او داده، بر خلاف صلاحديد من است و بايد از او گرفته شود، از اين جهت در روايات آمده كه: حسد ايمان را مي خورد، همان طوري كه آتش هيزم را مي خورد.(11)
9ـ حسود بايد بداند كه تهيدستي و ثروتمندي و تندرستي و بيماري همه از خداست و بر اساس تدبير و مصلحت انجام مي گيرد. كسي كه به اين مرتبه از يقين برسد، به آن چه خدا به او داده، قانع و راضي و سپاسگزار است و به كسي طمعي ندارد، تا دچار حسادت شود. نيز از تفاوت سطح زندگي خود با ديگران رنج نمي برد، چون آن را بر اساس حكمت الهي مي داند. اگر براي زندگي متحمل سختي ها شد، مي داند صبر در برابر مشكلات اجر اُخروي دارد، به طوري كه همة كمبودها را جبران مي كند. راضي به رضاي حق بودن و تسليم در برابر ارادة او شدن در درمان حسادت بسيار مؤثر است. امام علي(ع) مي فرمايد: « كسي كه به آن چه دارد راضي باشد، حسد دامان او را نمي گيرد».(12)
10ـ حسود بايد بداند دنيايي كه در معرض فنا و تغيير است و در قرآن و حديث از آن مذمّت شده، ارزش حسد ورزي را ندارد. قرآن مجيد مي فرمايد: «زندگي دنيا درست مانند باراني است كه بر كشتزار ببارد و گياه از آن روييده شده، سبز و خرّم باشد، به طوري كه كافران را به شگفت آورد اما پس از آن خشك شود، پس آن را بيني كه پس از سبزي و خرمي، زرد شده، پس از آن شكسته و خورد گردد».(13)
11ـ حسود بايد بداند آنچه در جهان از طرف خداوند براي انسان قرار داده مي شود، امتحان الهي است و امتحان گاهي با نعمت و گاهي با سلب آن است. بنابراين كسي كه از طرف خداوند به او نعمت داده شده، با نعمت امتحان و آزمايش مي شود و آنكه از او سلب شده نيز مورد آزمون الهي است. چنين نيست كه نعمت داده شده، هميشه خير باشد؛ چه بسا با كفران نعمت، از رحمت خدا به دور افتاده و نعمت موجب عذاب او خواهد شد، بنابراين انسان با فهم اين مسئله از چيزي كه در دست ديگران است (و يا حتي به راحتي به او داده شده) رشك و حسادت نمي برد. در ضمن كسي كه چيزي را به راحتي و آساني به دست آورد، هيچ گاه آن لذت و سرور را در برابر كسي كه به سختي به دست آورده، نخواهد داشت.
اما مرحله عملي درمان حسادت آن است كه خواستة دل را زير پا بگذارد، بلكه رفتار خود را مطابق ضد آن قرار دهد، مثلاً اگر دلش مي خواهد از كسي بدگويي كند، زبانش را كنترل نمايد، بلكه به مدح و ستايش او بپردازد. اگر مي خواهد به كسي زياني برساند، از اين قصد منصرف شود.
اگر در فكر تنزل مقام رفيقش است، در ترفيع درجه او بكوشد و كار هر كس را حمل بر صحت كند. رسول خدا(ص) فرمود: «إذا حسدتَ فلا تبغ؛ هنگامي كه رشك بردي، در پي آن مرو». يعني بر ضد خواستة خود عمل كن.(14) البته اين عمل بر خلاف نفس است و انجام دادن آن دشوار مي نمايد، ولي اگر كسي همت گمارد مي تواند با قاطعيت آن را محقق سازد. كسي كه خواهان اصلاح خويش است، ناگزير هزينه آن را بايد بپردازد و مرارت و تلخي و دشواري راه را تحمل كند.
پي نوشت ها:
1. محمد علي سادات، اخلاق اسلامي، ص 132.
2. بحارالانوار، ج 70، ص 252.
3. همان، ص 255.
4. نهج البلاغه، قصار 256.
5. غررالحكم، ج 1، ص 241.
6. همان، ص 223.
7. غررالحكم، ج 1، ص 255.
8. اصول كافي، ج 3، ص 416.
9. بحارالانوار، ج 70، ص 255.
10. الكافي، ج 2، ص 307.
11. همان.
12. تصنيف غررالحكم، ص 300.
13. حديد (57) آية 20.
14. ميزان الحكمه، ج 1، ص 631.