نردبان آسمان

برای جوانان

+ کلام و اصول اعتقادات

عنوان  :  معنی تناسخ
نویسنده :  حبیب عباسی
کلمات کلیدی  :  فرق، تناسخ ، مانویة ، بیانیة ، ثنویة ، جناحیه ، خطابیه

تناسخ در لغت از ریشه نسخ گرفته شده است که راغب اصفهانی در تعریف نسخ می گوید: نسخ یعنی از بین بردن چیزی به وسیله چیزی که در پی آن چیز اول در می آید چونان که خورشید سایه و سایه نور خورشید را و پیری جوانی را از بین می برد.[1]

تناسخ عبارت از اعتقاد به این است که روح به مجرد جدا شدن از بدن انسان به بدن انسان دیگر « نسخ » می شود  و به بدن حیواناتی مانند چهارپایان و درندگان «مسخ»، و به بدن حیوانات پست تر و گزندگان «فسخ» و به نباتات و گیاهان و جمادات « رسخ » می گردد. گویند که در تمام مراتب چهارگانه مزبور روح آدمی حس برتری جویی و توبه از گناهان را فراموش نمی کند چنان که می تواند از پست ترین مقام حیوانی بر اثر تزکیه نفس به بالاترین مقام انسانی عروج نماید.[2]

 

قائلین به تناسخ قبل از اسلام

شهرستانی در این باره می گوید :

«ما من ملة من الملل وإلا و للتناسخ فیها قدم راسخ وإنما تختلف طرقهم فی تقریر ذلک.[3]»

هیچ ملتی از ملتها نیست مگر این که تناسخ در آن ریشه قوی دارد و همانا اختلاف آنها در نحوه بیان آن است.

که این کلام شهرستانی دلالت بر وجود تناسخ ،که به عنوان جزئی از اعتقادات بسیاری از ادیان و اقوام اولیه بوده است.

 

اعتقاد به تناسخ در آیین هندو

اعتقاد به تناسخ از دیر باز در آیین هندو وجود داشته و در حال حاضر به شکل پیشرفته ای در آیین هندو وجود دارد که از آن به سَمسَاره تعبیر می شود چنانچه سیمُن ویتمن در کتاب آیین هندو در توضیح سمساره می نویسد :

سمساره چرخه مداوم تولدهای مکرر است که نفس آدمی تا زمانی که به نجات در بَرَهمن دست نیافته در آن گرفتار خواهد ماند. اوضاع و احوال هر کس در هر تولد به واسطه اعمال او در زندگی پیشین معین می گردد. [4]


تناسخ ارواح در آیین بودا

فلسفه این عقیده در آیین بودا بر این اساس است که تکرار بازگشت این ارواح به بدنهای دیگر عقوبت و تادیب آن روح است و شیوه رهایی از این تکرار نفی و چشم پوشی از همه لذتهای دنیوی است تا انسان به مقام نیرو رسیده و از چرخه خارج شود و به مقام فنا دست بیابد.[5]

 

تناسخ ارواح در سمنیة 

سمنیه معتقد به قدم عالم بودند و همچنین استدلال و نظریه پردازی را باطل می دانستند و گروهی از آنان قائل به تناسخ ارواح در شکلهای مختلف بودند و انتقال روح انسان به سگ و بالعکس را جایز می دانستند.[6]

 

تناسخ ارواح در ثنویه

همچنین فرقه تناسخیه از ثنویها، که ثنویها معتقد به دو قدیم یکی نور و دیگری ظلمت بودند[7] و این فرقه تناسخیه معتقد به تناسخ ارواح در جسدهای مختلف و انتقال ارواح از شخصی به شخص دیگر بودند و در این صورت انسان همیشه یادر حال عمل کردن است و یا در حال دیدن جزای اعمال گذشته و بهشت و جهنم در همین بدن است و بالاترین درجه درجه نبوت و پایین ترین درجه درکة حیة(به معنای مار) است .[8]

 

اعتقاد به تناسخ در مانویها

همچنین مانویها قائل به تناسخ می باشند؛ چرا که مانی بن ماش رهبر این گروه در برخی از کتبش نوشته است که ارواحی که از بدنها خارج می شوند دو دسته هستند ارواح صدیقین و ارواح گمراه پس ارواح صدیقین به محض خروج از اجسامشان به سمت نوری که در فلک است می روند و در آن عالم در شادی جاودان باقی می مانند و ارواح اهل گمراهی زمانی که از اجسام خارج می شوند و می خواهند که به سمت نور بروند به پایین برگردانده می شوند پس در اجسام حیوانات تناسخ پیدا می کنند تا از آلودگیها پاک شوند سپس به نور عالی ملحق می شوند .[9]

همچنین بعضی از یهود قائل به تناسخ هستند و معتقدند که در کتاب دانیال وارد شده است که خدا بخت النص را در هفت چهره از حیوانات وحشی مسخ کرد و در هر یک از این اشکال او را عذاب کرد و بعد به شکل شخصی موحد او را زنده گردانید.[10]

برخی نیز ذکر کرده اند که سقراط و افلاطون و فلاسفه پیرو اینها، معتقد به تناسخ ارواح هستند. [11]

 

قائلین به تناسخ بعد از اسلام

اما قائلین به تناسخ در فرق اسلامی اقسامی دارد که به آنها اشاره می شود.

تناسخ در فرق منتسب به شیعه  که معتقد هستند ارواح از جسمی به جسم دیگر منتقل می شوند و انتقال به بدنهای انسانی مخصوص مومنین است و گاهی به چهار پایان منتقل می شوند تا پاکیزه گردند. و مشرکین و کفار به بدن حیوانات وحشی از فیل گرفته تا شتر منتقل می شوند و آیه شریفه:

 

«اِِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآَیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ[12]»

«آنها که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند درهای آسمان برویشان گشوده نمی شود  (هیچگاه) داخل بهشت نمی شوند مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد ! اینچنین گناهکاران را جزا می دهیم.»

این آیه را تاویل کرده اند به اینکه ما می دانیم که جمل نمی تواند از نوک سوزن رد شود و خدا هم که دروغ نمی گوید بنابر این اگر قرار است خدا آنها را به بهشت ببرد و از سر سوزن رد کند؛ باید آن قدر در تناسخ کوچک شود تا تبدیل به یک پشه کوچک شود و از سر سوزن رد شود.[13]

برخی از مهمترین این فرق عبارتند از :

1- سبئیه : اولین گروهی از شیعیان که قائل به تناسخ شدند؛ سبئیه پیروان عبدالله بن سبا بود که معتقد بودند روح خدا در علی علیه السلام دمیده شده است بنابر این او خدا شده است.

2- بیانیة : معتقد شدند که روح خدا در انبیا و سپس در ائمه علیهم السلام و سپس در بیان بن سمعان می گردد. 

3-   جناحیة :همان اعتقاد بیانیه را در مورد عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر پیدا کردند. 

4-   خطابیة : همین اعتقاد را درباره ابی الخطاب پیدا کردند. 

اما  گروهی از قدریه که قائل به تناسخ شدند به شرح زیر می باشد :

1- خابطیّه : پیروان احمد بن خابط  معتزلی (متوفی 232ه) که شاگرد نظام یکی از بزرگترین رهبران معتزله بوده است.

2- احمد بن ایوب بن بانوش : وی شاگرد احمد بن خابط  و معتقد  به تناسخ بوده است اما بعدهابا استاد خود در کیفیة تناسخ اختلاف کرده است. 

3-   احمد بن محمد القحطی 

4-   عبدالکریم بن ابی العوجاء  که از جعل کنندگان حدیث و از قائلین به تناسخ بوده است.[14] 

برخورد ائمه با تناسخ

ائمه علیهم السلام نسبت به قائلین به تناسخ برخورد تندی داشتند و علت آن نیز در روایات بسیاری بیان شده است چنانکه امام رضا علیه السلام در پاسخ به مامون درباره قائلین تناسخ می فرماید:

 

«فقال الرضا علیه السلام : من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم مکذب بالجنة والنار...[15]»

امام صادق (ع) نیز در حدیث مفصلی به نقل و نقد عقائد قائلین به تناسخ پرداخته است که به دلیل اهمیت آن همه روایت را ذکر می کنیم :

قائلان به تناسخ راه روشن دین را پشت سر انداختند و گمراهیها را برای خودشان زینت دادند و خود را در وادی شهوات رها ساختند . آنها گمان  می کنند که آسمان خالی است و چیزی از آنچه که گفته می شود در آن است ، وجود ندارد و گمان می دارند که تدبیر کننده این جهان شکلی همانند مخلوقها دارد با این احتجاج که خداوند آدم را بر شکل خود آفرید. آنان معتقدند که بهشت و آتش و برانگیختن وجود ندارد. قیامت نزد آنها عبارت است از خروج روح از قالب خود و دخول در قالب دیگر، که اگر در  قالب اول نیکوکار بود به قالبی بهتر و اگر بدکار یا غیر عارف بود به قالب بعضی حیوانات زحمتکش یا حشرات بدشکل در خواهد آمد . آنها معتقدند که نماز و روزه بر آنها واجب نیست و هیچ عبادتی را برتر از شناخت و معرفت کسی که معرفتش بر آنها واجب است (یعنی رهبرانشان) نمی دانند. همه شهوات دنیا از قبیل همه زنان را بر خود حلال می شمرند و ازدواج با خواهر، دختر ، خاله و زنان شوهر دار را برای خود جایز می دانند. همچنین مردار، شراب و خون را حلال می دانند  همه گروهها گفته های آنان را زشت شمردند و همه امتها آنها را لعنت کردند. وقتی که از آنان دلیل خواسته می شود به بیراهه می روند. تورات  گفته های آنان را تکذیب می کند و قرآن  آنان را لعنت می کند . با این حال آنان گمان دارند که خدایشان از قالبی به قالب دیگر منتقل می شود .

اعتقاد دارند که ارواح ازلی همانها هستند که در آدم علیه السلام بودند و سپس به دیگران تا امروز از بدنی به بدن دیگر منتقل شدند در حالی که اگر خالق به صورت مخلوق در آید پس چگونه استدلال می شود که یکی از آنها خالق و دیگری مخلوق است ....

(آنها با این اعتقادی که دارند) نباید گوشت هیچ حیوانی را بخورند چرا که حیوانات نزد آنها ، همان فرزندان آدم (ع) هستند که (به واسطه معصیت در بدن قبلی) به شکل حیوان تبدیل شده اند ...[16]

 

آیات در رد تناسخ

آیات زیادی در رد تناسخ وجود دارد که ما به برخی از آنان اشاره می کنیم:

1-   آیه 28 سوره بقره: 

«کََیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»

«چگونه به خدا ایمان نمی آورید با این که شما مرده و بی جان بودید و خداوند شما را زنده کرد ، پش شما را می میراند و بعد زنده می کند و سپس به سوی او باز می گردید.»

در این آیه شریفه خدای عزوجل می فرماید که شما را یک بار می میراند و یک بار دیگر زنده می کند در حالیکه طبق عقیده تناسخیه بارها انسان می میرد و دوباره زنده می شود.

2- آیه 99 و 100 سوره مومنون:

 

«حََتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»

وقتی که مرگ یکی از آنها فرا رسد گویند: خداوندا  بار دیگر مرا به این جهان بازگردان تا اعمال نیک به جا آورم و گذشته را جبران کنم (در پاسخ به او گفته می شود) نه، هرگز (راه برگشت نیست). این (فقط) سخنی است که او می گوید.

که در این آیه صریحا بازگشت مجدد به این دنیا و زندگی دیگری در این دنیا نفی شده است.

 


منابع:

 

[1] - المفردات فی غریب القرآن ، راغب اصفهانی ، محمد سید گیلانی (تحقیق) ، المکتبة المرتضویة ، تهران ، ص 490 

[2] - فرهنگ فرق اسلامی ، محمد جواد مشکور ، آستان قدس رضوی ، مشهد ، چاپ سوم ، 1375 ش ، ص 124 و 125. 

[3] - الملل والنحل - الشهرستانی - ج 2 ص 255 

[4] - آیین هندو ، سیمن ویتمن ، علی موحدیان عطار (ترجمه) ، نشر ادیان ، قم ، 1382 ص 29. 

[5] - حقائق عن تناسخ الارواح و الحاسة السادسة ، کمال عثمان بک ، مکتبة العصریة ، بیروت ، اول ، 1423ق ، ص 18 و 19. 

[6] - الفرق بین الفرق ، بغدادی ، عبدالقاهر بن طاهر بن محمد ، دارالتراث ، قاهره ص 289. 

[7] - الملل و النحل ، شهرستانی ، پیشین ، ج 1 ، ص 244. 

[8] - پیشین ، ج 1 ، ص 254. 

[9] - الفرق بین الفرق ، بغدادی ، پیشین ، ص 290، رک ، الملل و النحل ، شهرستانی ، محمد بن عبدالکریم بن احمد ، دارالمعرفة ، بیروت ، لبنان ، ج 1 ، ص 244و 245. 

[10] - پیشین ، ص 291 

[11] - پیشین ، ص 291 

[12] - اعراف : 40

[13] - فرق الشیعة ، نوبختی ، سید محمد صادق آل بحرالعلوم (تصحیح و تعلیق) ، مطبعة الحیدریة ، نجف ، 1936 میلادی ، ص 39 و 40. 

[14] -  الفرق بین الفرق ، بغدادی ، پیشین ، ص 292. 

[15] - عیون اخبار الرضا ، شیخ صدوق ، شیخ حسین الاعلمی (تحقیق و تعلیق) ، موسسة الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، 1404 ، ج 1 ، ص 218. 

[16] - طبرسی ، احتجاج ، سید محمد باقر خرسان (تعلیق و ملاحظات) ، دارالنعمان ، نجف ، عراق ، 1386ق ، ج 2 ص 89 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

پاسخ اجمالي:
رجعت ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ از امور قطعي و يقيني است اما در مورد كيفيت رجعت و نحوه حكومت آنها اطلاعات آنچنانه اي در دست نيست فقط در مورد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ وارد شده كه به اندازه اي پادشاهي خواهند كرد كه از پيري موي ابروهايش بر روي چشمانش آويخته شود.
پاسخ تفصيلي:
با عرض سلام و احترام خدمت سؤال كننده محترم و با آرزوي سلامتي و توفيق براي شما درباره كيفيت رجعت ائمه و حكومت ايشان اطاعت تفصيلي در اخبار و روايات وارد نگرديده است. فقط آنچه قطعي است رجعت آنان مي باشد و نيز وارد گرديد كه نوزده سال بعد از قيام صاحب الامر رجعت ائمه با رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ شروع مي شود و سپس حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي آيند آنگاه پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ . اما آيا همه معصومين در عصر امام زمان مي آيند يا به ترتيب يكي يكي مي آيند و از دنيا مي روند قطعي نيست، و درباره كيفيت حكومت ايشان نيز تفصيلاً بيان نشده است فقط از روايات مي شود استفاده نمود كه ادامه همان حكومت امام عصر است فقط در يك روايات به كلياتي از حكومت حضرت علي آمده است، در اينجا ابتداء نمونه هايي از اين روايات را ذكر مي كنيم آنگاه به جمع بندي آنها و نيز به نظر علامه مجلسي در اين زمينه مي پردازيم.
1-
از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه: بعد از گذشت نوزده سال از قيام امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ امام حسين ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد و به خونخواهي و انتقام خون خود و اصحابش مي پردازد و دشمنانش را مي كشد و اسير مي كند تا اينكه حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد.[1]
2-
اولين كسي كه رجعت مي نمايد امام حسين است.[2]
3-
در حديثي كه معروف به حديث مفضل مي باشد بعد از بيان اموري كه امام عصر در تثبيت حكومتش انجام مي دهند مي فرمايد: پس حضرت امام حسين با يارانش و دوازده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين بيرون مي آيد سپس بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه به اديان آورده از مهاجرو انصار و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده اند و....[3]
4-
درباره حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ در روايتي چنين آمده است كه همه انبياء و مؤمنين در حكومت او رجعت مي كنند و پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ پرچم حكومت را به دست حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد و همه انبياء و مؤمنين و خلايق تحت امر او در مي آيند و او امير همه مي شود.[4]
ملاحظه مي فرماييد كه در اين روايات فقط اشاره شده كه در عصر حكومت امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت ائمه شروع مي شود بنابراين مي شود استفاده كرد كه حكومت آنها ادامه حكومت جهاني امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ است. فقط در حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ همه انبياء و مؤمنان رجعت مي كنند و تحت امر او قرار مي گيرند شايسته مي دانم در اينجا نظر مرحوم علامه مجلسي را در اين زمينه ذكر نمايم:
"
خصوصيت اين رجعت ها معلوم نيست كه آيا با ظهور امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت آنان در يك زمان خواهد بود يا بعد خواهد بود و از بعضي احاديث ظاهر مي شود كه به ترتيب زمان امامت رجعت خواهند كرد و شيخ حسن بن سليمان قائل شده است به آنكه هر امامي زمان امامتي دارد و هر امامي زمان مهدي بودن دارد و حضرت صاحب الامر اول كه ظاهر مي شود زمان امامت اوست و بعد از آباء و اجداد كرام خود باز آن حضرت رجعت خواهد كرد و به اين وجه تأويل كرده است آن حديثي را كه گفته: از ما دوازده امام دوازده مهدي است، و اين قول اگرچه بعيد از صواب نيست اما مجمل اقرار كردن و تفاصيلش را به علم ايشان رد كردن احوط است"[5] بنابراين همانگونه كه مرحوم مجلسي فرموده اند احتياط اين است كه تفصيل رجعت و حكومت ائمه را به علم خودشان واگذار نمائيم و فقط اجمالاً معتقد باشيم كه آن بزرگواران رجعت خواهند كرد.
سؤال: ائمه چه مدت زماني بعد از رجعت در دنيا باقي مي مانند؟ و چگونه به جهان آخرت انتقال پيدا مي كند؟
درباره اينكه هر كدام از ائمه چه مقدار حكومت مي كند و چه مقدار در دنيا باقي مي مانند در روايات به اطلاعاتي دست نيافتم فقط در يك روايت وارد گرديده كه حضرت ابن عبداللَّه الحسين ـ عليه السلام ـ آنقدر حكومت خواهد كرد كه از پيري موهاي ابروي هاي مباركش بر روي ديده اش آويخته شود.[6]
و درباره كسيفيت انتقال ايشان به جهان آخرت مطلبي كه صراحت داشته باشد يافت نشد ولي رواياتي وجود دارد كه مي شود از آنها استفاده كرد كه ائمه عمر طبيعي خود را خواهند نمود و به مرگز طبيعي از دنيا خواهند رفت.
سؤال: آيا ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند و دوباره قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند؟
در روايات متعددي وارد گرديده است كه ستمگران و بدكاران زمان هر معصومي با آن معصوم رجعت مي نمايند، بگونه اي كه مرحوم علامه مجلسي مي فرمايد: رجعت بعضي از مؤمنان و بعضي از كافران و نواصب و مخالفان متواتر است و انكارش موجب خروج از دين تشيع است[7]" و نيز در اين روايات آمده است كه مؤمنان انتقام خود را از اين ستمگران مي گيند و آنها را به هلاكت مي رسانند. در ذيل به نمونه هايي از اين روايات اشاره مي نمائيم.
1)
در روايتي كه سعد بن عبداللَّه از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است آمده: هر امامي كه در قرني بوده است نيكوكاران و بد كاران زمان او بر مي گردند تا حق تعالي مؤمنان را بر كافران غالب گرداند و مؤمنان از ايشان انتقام كشند".[8]
2)
حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه "فطلت اعناقهم لها خاضعين[9]" يعني اگر بخواهيم مي فرستيم بر ايشان از آسمان آيتي پس گرونهاي ايشان از براي اين آيت ذيل و خاضع مي گردد، فرمودند: اين آيت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ است كه گردنهاي بني اميه نحوه ي حكومت ائمه بعد از رجعت چگونه است؟

 

 

براي او ذليل و خاضع مي گردد كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ در هنگام زوال خورشيد ظاهر مي گردد تا مردم او را به حسب و نسبش بشناسند پس بني اميه را بكشد حتي آنكه از بني اميه مردي خود را در پهلوي درختي پنهان كند درخت بسخن آيد و فرياد كند كه اين مردي است از بني اميه اينجا پنها ن شده است او را بكشيد".[10]
3)
در روايات مفصل و طولاني كه مشور به حديث مفضل است و شيخ حسن بن سليمان در كتاب بصائر آن را روايت كرده آمده است - بعد از اينكه امام صادق ـ عليه السلام ـ ظهور امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ را در مكه و سپس توجه او به كوفه را بيان فرمودند 0 مفضل از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: اي سيد من حضرت صاحب الامر بعد به كجا متوجه خواهند شد؟ حضرت فرمودند، بسوي مدينه جدم و چون وارد در دنباله روايت دارد كه ظالمين به اهل بيت را به امر خداوند زنده خواهند نمود و انتقام اهل بيت را از آنها مي گيرد.
آنگاه فرمود: سپس حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ با يارانش و داوزده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ بيرون مي آيد، و پس از آن بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه ايمان به آن حضرت آورده از مهاجر و انصار و غير ايشان و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده است و زنده مي كند جمعي را كه تكذيب آن حضرت كرده بودند و شك مي كردند در حقيقت او و يا رد گفته او مي نمودند و هر كه ابا او جنگ كرده باشد همه را به جزاي خود مي رساند و همچنين بر مي گرداند يك يك ائمه تا صاحب الامر و همه كه ياري ايشان كرده تا خوشحال شوند و هر كس كه از ايشان دوري كرد تا آنكه پيش از آخرت به عذاب و خواري دنيا مبتلا گردند".[11]
حاصل آنكه از روايات فوق و ديگر روياتي كه در اين باره آمده است سه مطلب استفاده مي شود:
اولاً: كافران، واصب، مخالفان و ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند.
ثانياً: اين ستمگران با مشاهده قدرت آن دولتي كه نمي خواستند به اهل بيت برسد معذب و ناراحت مي شوند و به خواري و عذاب دنيوي مبتلا مي گردند.
ثالثاً: اين ستمگران و ظالمان به دست انتقامگر ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و مؤمنان به سزاي اعمال ظالمانه خود مي رسند و هلاك مي گردند بنابراين قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند اما نه با مرگ طبيعي بلكه به هلاكت مي رسند و كشته مي شوند.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.
مهدي موعود، ترجمه ج 13 بحار قديم (و ج 51 و 52 جديد)، علي دواني، بحث رجعت (فصول پاياني).
2.
عصر ظهور، علي كوراني (تمام كتاب).


[1] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص104-103.
[2] .
مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص64.
[3] .
مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص668.
[4] .
مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص70.
[5] .
مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص262-261.
[6] .
مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص252.
[7] .
مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص261.
[8] .
همان مصدر، ص261 و بحارالانوار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص42.
[9] .
[10] .
همان مصدر، ص261-260 و بحار الانوار، ج53، ص110-109.
[11] .
همان مصدر، ص268-266.